الْمُتَجَرَّمُ عَلَيْها امْ هِىَ الْمُتَجَرِّمَةُ عَلَيْكَ ؟ مَتَى اسْتَهْوَتْكَ ، امْ مَتّى غرَّتْكَ ؟ » « 1 »
دنيا مقصر نيست ، او نبايد بخاطر عدم استفادهء صحيح آدمى از وى مذمت شود ، بلكه او بمنزلهء بازارى است كه عدهاى تجار را در خود راه دادهاست ، حال برخى از اين بازرگانان عاقلند ، زيركند ، مىدانند چه بايد تهيه كنند تا سود ببينند و برخى ديگر فريب دلالان بىايمان مىخورند و ناآگاهانه كالاى بىارزش تهيه مىنمايند و جمعى خودسرانه و آگاهانه به جاى طلا ، خاكستر تهيه مىكنند .
قال الهادى عليه السلام :
« الدُّنْيا سُوقٌ رَبِحَ بِها قَوْمٌ وَخَسِرَ الآخَروُنَ » « 2 »
به بيان ديگر ، دنيا چون نوعروس جوانى نيست كه زيبائيهايش را بنماياند ، گاهى صورت خود را ، گهى سينههايش را و زمانى موهايش را افشان كند .
بلكه دنيا چون پيرزنى فرتوت است كه خود را بزك ساخته ولى فرياد مىزند كه چشمانم سو ندارد ، دندانهايم مصنوعى است ، اين خال كه مىبينى با مداد ساختهام ، موهايم ريختهاند و اين مو كه افشان كردهام به خود بستهام ، سينهام چسبيده و اين برآمدگى ساختگى است و . . . و با اين حال كه او از وضعيت خود خبر مىدهد ، آدمى فريفتهاش شده و در پاسخ فرياد او مىگويد : قربان چشمهاى بادميت ، دندان درخشانت ، خال هندويت ، اى من به قربان زلف مشكينت و . . .
مضافاً به اينكه ترك دنيا و رهبانيت به هيچ وجه مورد سفارش اسلام نيست و بلكه معصيت شمرده مىشود . رسول مكرم صلى الله عليه و آله به « عثمان بن مظعون » مىفرمايد :
هامش
( 1 ) - اى مذمت گر دنيا كه او را مذمت مىكنى و خود به غرور آن گرفتار شدهاى ، و فريفتهء باطلهاى آن هستى ، فريب دنيا مىخورى و آن را مذمت مىكنى ؟ تو از جرم دنيا شكايت مىكنى يا دنيا از جرم تو شكايت دارد ؟ كى دنيا تو را گول زده و چه وقت تو را فريب داده است . ( نهج البلاغه - حكمت 125 به ترتيب فيض و 130 به ترتيب صبحى ) .
( 2 ) - دنيا ، بازارى است ، گروهى سود و دستهاى زيان مىبينند . ( بحارالانوار - جلد 78 - صفحه 366 ) .