و در وصف دنياى خود چنين فرموده است :
« الَيْكَ عَنّى يا دُنْيا فَحَبْلُكِ عَلى غارِبِكِ ، قَدِانْسَلَلْتُ مِنْ مَخالبِكِ ، وَافْلَتُّ مِنْ حَبائِلِكِ ، واجْتَنَبْتُ الذَّهابَ فى مَداحِضِكِ » « 1 »
و در بيان زهد خويش مىفرمايد :
« فَوَاللَّهِ ما كَنَزْتُ مِنْ دُنْياكُمْ تِبْراً وَلَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنْائِمها وَفْراً ، وَلا اعْدَدْتُ لِبالى ثَوْبى طِمْراً ، وَلا حُزْتُ مِنْ ارْضِها شِبْراً » « 2 »
« انَّ الزّاهِدينَ فى الدُّنْيا تَبْكى قُلُوبُهُمْ وَانْ ضَحِكُوا ، وَيَشْتَدُّ حُزْنُهُمْ وَانْ فَرِحُوا ، وَيَكْثُرُ مَقْتُهُمْ انْفُسَهُمْ وَانِ اغْتَبَطُوا بِما رُزِقُوا » « 3 »
دنيا براى مؤمن
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از زبالهدانى عبور فرمودند و در كنار مزبله ايستادند و فرمودند :
بشتابيد بهسوى دنيا . و سپس پارچهاى كهنه شده و استخوانى پوسيده به دست
هامش
( 1 ) - اى دنيا از من دور شو ، افسارت را برگردنت انداختم ، تو را رها كردم ، من از چنگال تو رهائى يافته و از دامهاى تو رستهام و از لغزشگاههايت دورى گزيدهام . ( نهج البلاغه - نامه 45 ) .
( 2 ) - به خدا سوگند من از دنياى شما طلا و نقرهاى نيندوختهام و از غنائم و ثروتهاى آن مالى ذخيره نكردهام و براى لباس كهنهام بدلى تهيه نديدهام و از زمين آن وجبى در اختيار نگرفتهام . ( نهج البلاغه - نامه 45 ) .
( 3 ) - زاهدان در دنيا اگر چه بخندند ، قلبشان مىگريد ، و اگر چه خوشحال باشند ، غصّه آنها بيشتر است ، و اگر بهواسطه مواهبشان مورد غبطهء ديگران واقع گردند ، بغضشان از خود بيشتر است . ( نهج البلاغه - خطبه 112 به ترتيب فيض و 113 به ترتيب صبحى ) .