مضحك تلقى شود ، لذا نوجوان تحمل بازىكردن با كودك را ندارد ، زيرا بازى وى را ، در سطحى بسيار پائين و چه بسا ملالآور مىبيند . در اين فصل از عمر ، انسان مىخواهد خوش باشد و شاد زندگى كند .
دورهء سوم ، دوران نوجوانى و تجملگرائى است ( زينت ) . در اين مرحله از حيات ، انسان زيبائى را دوست مىدارد ، به هنر بنابر استعداد و ظرفيت خودش ، علاقه نشان مىدهد ، به آراستن خود بهاء مىدهد ، گاه ساعتها با موى خود بازى مىكند ، شيوه راهرفتن ، لباس پوشيدن و . . . مطابق اسلوبى است كه او قبلًا آن را پسنديده است .
دورهء چهارم ، دوران كسب مقام و فخر است ، ( تفاخر ) . در اين فصل از حيات ، انسان در پى اين است كه سرى از ديگران بالاتر باشد ، در رشته مورد علاقهاش به سختى تلاش مىكند ، شب و روز را براى رسيدن به هدفش نمىشناسد ، به مقام و عزت اجتماعى خود فخر مىورزد .
در دورههاى گذشته ، لعب ، لهو و زينت ، فى نفسه مدنظر بودند ، كودك مىخواست بازى كند ، نوجوان مىخواست سرگرم شود و به بازى جدّى بپردازد .
جوان مىخواست زينت داشته باشد . اما در مرحله چهارم ، تفاخر فى نفسه ارزش ندارد بلكه ارزش تفاخر نسبت به ديگران معين مىشود . اينجا انسان مىخواهد از ديگرى بالاتر باشد ، به ديگرى فخر بورزد ، اين معنا از « تفاخر » كه باب مفاعله است قابل استفاده است ولى علاوه بر آن ، واژه « بينكم » در آيه شريفه ، اين مفهوم را بيشتر واضح مىسازد .
فصل پنجم از عمر انسان ، مرحلهاى است كه ديگر هيچكدام از مراحل پيشين لذّتى ندارد . لعب و لهو ، بچهگانه تصور مىشود ، شكل موى سر و چين و چروكهاى دستها و ضعف اندام مختلف بدن ، جائى را براى زينت باقى نگذاشته است ، مصاديق تفاخر هم از انسان سلب شده است . در اين حال انسان به آتيه
اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 485
مساهمون: على غضنفرى
ص٤٨٥