تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢

عجب مايه‌اى ندارد

عجب از بىمايه‌ترين گناهان است ، بطورى كه اندك انديشه‌اى در خود براى زدودن اين صفت كافى است . قال الباقر عليه السلام : « سَدُ سَبيلِ الْعُجْبِ بِمَعْرِفَةِ النَّفْسِ » « 1 » براستى آيا حسب و نسب گذشته و افتخارات احتمالى آنها مىتواند اثرى در آينده انسان بيافريند تا به آن فخر ورزد ؟
انا ابن نفسى و كنيتى ادبى * من عجم كنتُ او من العرب انَّ الفتى من يقول‌ها انا ذا * ليس الفتى من يقول كان ابى « 2 »
آيا ثروتى كه ثروت اندوزانى چون قارون و فرعون را به ذلت كشانده ، و بىوفائى خود را به همهء دوستان خود تاكنون باثبات رسانده است قابليت عجب دارد ؟ آيا دانشى كه بلعم را
« كَمَثَلِ الْكَلْبِ »
و علماء يهود را
« كَمَثَلِ الْحِمارِ »
ساخت ، و نيز آيا علم و دانش كه موجب شود دانشمند را در قيامت به تعبير پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چون گردش الاغ به‌دور آسيا ، به‌دور جهنم بگردانند تا خلايق او را ببينند و بفهمند او در دنيا عالم بىعمل بوده است ، جاى عجب دارد ؟
نيك مىدانى يجوز و لا يجوز * خود ندانى تو يجوزى يا عجوز
آيا عبادتى كه معلوم نيست چقدر از شرايط صحت آن ترك شده چه رسد به داشتن شرايط قبول ، جاى عجب دارد ؟ امام صادق عليه السلام مىفرمايد : شبى داود عليه السلام بيدارى كشيد و زبور تلاوت كرد و عبادتش موجب عجب او شد .
هامش
( 1 ) - راه سد كردن مسير عجب ، شناخت نفس است . ( بحار الانوار - جلد 78 - صفحه 164 ) . ( 2 ) - من فرزند خود وكنيه‌ام ادب من است ، چه از عجم باشم يا عرب ، جوانمرد آن است كه بگويد من چنينم ، نه آنكه بگويد پدرم چنين و چنان است .
اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 382 | على غضنفرى