مرتبهء پائين عجب فريب حاصله از كم و كيف عمل است . آدمى در اين حال به كار خود نظر مىافكند و آن را بهترين عمل مىپندارد . به سخن خويش مىنگرد و آن را بهترين سخن و جذابترين آنها مىداند . و يا افكار و عقايد خود را در هر مسألهاى و نسبت به همه چيز بالا و فكرى غّرا به حساب مىآورد ، جمال خويش را مىپسندد ، خود را قوى مىبيند ، نياكان خود را درخشان مىشمارد و . . .
مرتبهء اعلاى عجب اين است كه آدمى خود را بهواسطه خوبىهائى كه براى خود برشمرده است ، صاحب مقامى و منصبى بداند و يا بر خدا منّت گذارد كه بهترين كار را براى ترويج دين او صورت داده و يا به آل بيت او منّت گذارد كه قدمى در مسير آنها طى كرده و محزون در حزن آنها و مسرور در شاديشان بوده و مثلا مجلس عزا و جشنى تدارك ديده است .
اين مقام خيالى چنان حالتى به وى مىدهد كه تصور مىكند با نماز شبى ، برگزارى مجلس روضهاى و . . . مقام و منزلتى نزد خداوند يافته و لذا مىبايست تمام حاجتهايش روا شود ، خواسته هايش بالفور محقق گردد و در قيامت هم مىبايست موقعيت خوبى به او اعطاء شود .
عواقب عجب
منشاء عجب ضعف عقل و خرد است . حضرت امير عليه السلام در اين باره فرمودهاند :
« الْعُجْبُ حُمْقُ - الْعُجْبُ عُنْوانُ الْحِماقَةِ - رِضاكَ عَنْ نَفْسِكَ مِنْ فَسادِ عَقْلِكَ » « 1 »
طبعاً بقاء عجب بهعنوان يك صفت رذيله چون هر معصيت ديگرى نقطههاى سياه دل را مىافزايد تا حدى كه باقيماندهء اندك عقل را نيز ضايع مىسازد .
هامش
( 1 ) - عجب حماقت است . عجب نمودار احمقى است - رضايت تو از نفست بخاطر فاسد بودن عقل تو است . ( غرر الحكم ) .