گفت : برايتان مرغ آوردهام . بچهها شادمان شدند . مرد سر رسيد و گفت : همه چيز را ديدهام ! بگو ببينم جريان چيست ؟ زن گفت : بر ما حلال است ، حاجى چون اين سخن را كه حكايت از فقر شديد مىكند ، شنيد تمام پول سفر را ( ده هزار درهم ) به وى داد . چند روز براى كسب مخارج بازگشت سقائى كرد و به وطن برگشت ، حاجيها نيز برگشتند و به وى گفتند : چطور شما زودتر برگشتيد ؟ گفت : من حج نيامدم . گفتند : هر جا ما بوديم ، شما هم بوديد ، ضمناً كسى سراغ شما مىگرفت و اين كيسه را به ما داد به شما بدهيم . هر چه انكار كرد فايداى نبخشيد چون واقعاً رفقايش او را در حج ديده بودند ، به ناچار كيسه را گرفت و چون دراهم را شمرد حيرتش افزوده شد ، چراكه درهمها را همان اندازه ديد كه در راه خداوند انفاق كرده بود .
اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 375
مساهمون: على غضنفرى
ص٣٧٥