عرض كرد : از صداى پرسوز اين قارى متأثر شدم ، اى كاش موئى در بدن او بودم ، تا هميشه صدايش را مىشنيدم . حضرت فرمود : آه مكش و چنين آرزو نكن . كميل علت را نفهميد كه چرا مولايش چنين تأثرى را مورد نكوهش قرار مىدهد .
در پايان جنگ نهروان و كشتهشدن خوارج حضرت و كميل در ميان كشتگان مىگشتند و به كشتهاى رسيدند . حضرت به كميل فرمود : اين همان كشتهاى است كه آرزو مىكردى موئى در بدن او باشى ، كميل به درگاه خداتوبه كرد ، حضرت فرمود : خواب در حال يقين ، بهتر است از نماز در حال شك .
امام صادق عليه السلام در تقسيم عبادت و اينكه هركسى شأنى از عبادت را دارد ، مسلمانى را مثل مىزند كه زحمات زيادى كشيد تا همسايهء نصرانى او ايمان آورد و وقتى مؤمن شد سحرگاه به خانهء او رفت او را وادار به وضو كرد ، و به مسجد آمدند ، نماز صبح خواندند ، تازه مسلمان خواست برود ، مسلمان مانع شد و گفت : تعقيبات هم بخوانيم . و همينطور تا ظهر و عصر و مغرب و عشاء او را معطل نمود ، و بعد از نماز عشاء از هم جدا شدند . صبح روز بعد مسلمان سراغ همسايهاش رفت ولى او از آمدن به مسجد اباء كرد . بلى او با زحمت همسايهاش را مسلمان كرد ولى با بىتدبيرى او را از اسلام خارج نمود .
گويند : پيرهزنى بيسواد و نادان هميشه در مجالس روضه و ذكر مصيبت امام حسين عليه السلام كه بهرهها و ثوابهاى بىبديل آن بر كسى پوشيده نيست ، شركت مىجست و از كارهاى منزل مىماند ، و به حرف كسى هم اعتناء نداشت ، روزى از روضه به منزل آمد ، چشمانش از گريه سرخ شده بود ، همسرش گفت : چه شده ؟
گفت : دو بچه از دست كسى فرار كرده بودند ، او آنقدر دنبال آنها كرد كه خسته شد ، دلم برايش سوخت ، شوهر گفت : آن دو اطفال شريفى هستند و آن مرد زندانبان آنها بوده است . زن گفت : نميدانم بهر حال مرد خيلى خسته و كوفته شده بود و در پى آن دو بچه نفس نفس ميزد . همسر گفت : بايد براى كسى گريه كنى كه مزد داشته باشد
اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 372
مساهمون: على غضنفرى
ص٣٧٢