حسادت
« أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً »
« 1 »
خوشحالى انسان بهخاطر رسيدن بلاء به كسى و نيز ناراحتى وى از رسيدن نعمت به كسى كه در چيزى با وى متناسب است ، حسد گويند .
گاهى انسان نعمتى را بر شخصى كه در وجهى با او اشتراك دارد مىبيند و مغموم و افسرده مىگردد ، از آن جهت كه چرا نعمت به او رسيده و يا چرا زودتر به او رسيده و يا چرا به وى هم دادهاند و . . . و لذا آرزوى زوال نعمت از او مىكند .
و ياگاهى نقمتى را بر وى مىبيند و مسرور مىشود كه او را غمناك ديده و غم وارده بر او را نعمتى بر خود ارزيابى مىكند .
اين حالات از جمله مصاديق حسادت است و مطالب ذيل بنابراين تعريف قابل توجه مىباشد .
1 - حسود زوال نعمت غير را مىخواهد و يا بقاء نقمت او را مىطلبد ، لذا اگر
هامش
( 1 ) - ( نساء - 54 ) يا اينكه يهود به پيامبر خدا و آل وى در مورد آنچه خداى از فضلش به آنها بخشيده است ، حسد مىورزند ، با اينكه ما به آل ابراهيم ( كه يهود خود را منتسب به آنها مىدانند ) كتاب و حكمت داديم و حكومت عظيمى در اختيارشان قرار داديم .