به آزاد نمودن بردههاى خود شدند ، علاوه اينكه بردههائى چون امولد و غيره خود به خود آزاد مىگشتند . ترغيبها و تشويقهاى پياپى به آزاد نمودن بردهگان و بيان استحباب زياد براى آن ، باعث گشت آثار بردهدارى در اسلام زدوده شود .
شيوهء دوم ، برخورد زيباى اسلام با بردگان بود . به نمونههاى ذيل توجه كنيد :
« زيدبن حارثه » بردهء خديجهء كبرا سلام اللَّه عليها است . او را « حكيم بن حزام » براى عمهاش خديجه از بازار برده فروشان خريده بود . زيد زمان بعثت ، هشت سال داشته و خديجهء كبرا عليها السلام او را به پيامبر خدا بخشيده بودند . مدتى گذشت و « حارثة بن شراحبيل » از محل زندگى فرزندش آگاه شد و با برادرش نزد پيامبر آمد و درخواست آزادى زيد نمود ، پيامبر فرمود : اختيار با خود اوست . زيد گفت : من پيامبر را انتخاب مىكنم ، زندگى من نزد پيامبر بهتر است ، من اينجا برده نيستم .
پدرش فرياد كشيد و گفت : واى بر تو ، بندگى را بر آزادى ترجيح مىدهى ، پدرت و عمويت را بر رسول خدا ترجيح مىدهى ؟ گفت : من از پيامبر چيزى مىدانم كه احدى را بر او ترجيح نمىدهم . حارثه و برادرش كعب چون از او مطمئن شدند و از وضع او راضى بودند ، با خوشحالى او را ترك كردند . « 1 »
پيامبر دختر عمهء خود را ( زينب بنت جحش ) به عقد او درآورد . هر چند ازدواج آن دو سر انجامى نداشت اما اساس اين ازدواج عنايت پيامبر به او را مىفهماند . فرزندش « اسامة بن زيد » نيز آخرين سردار لشكر پيامبر خدا بود .
« جويبر » نيز سياه چهرهاى است كه به امر پيامبر به خواستگارى دخترى از اشراف رفت و دخترك وقتى مىفهمد پاى پيامبر در ميان است با اطمينان خاطر جويبر را پذيرفت .
و مولايمان على عليه السلام روزى غلامش را چند بار صدا زد و از او خبرى نشد ، نزد او
هامش
( 1 ) - ( اسد الغابه - جلد 2 - صفحه 224 ) .