وى مطلب خود را چنين مستدل مىكند كه ، زنده گذاشتن احدى از شهر تسخير شده ، نطفهاى خواهد بود براى انقلاب در مقابل حكومت ! ! !
دور شدن حاكمان از خداى متعال با گناهانشان ، باعث گشته ، وجدان ملامتگر و عقل هدايتگر آنها پوشيده شود ، آنان با كمك نفس امّاره و ابليس مسير خود را با توجيهات سست ، حقّ جلوه مىدهند ، به حدى كه گاهى خود نيز همان پندار باطل را مىپذيرند .
يكى از اين توجيهات در هميشهء تاريخ ، شعار ايجاد و حفظ امنيّت جامعه است .
آنها همواره حقّ خواهان و عدالت جويان را به بهانهء اخلال در امنيّت از سر راه خود برداشتهاند . يزيد بن معاويه در نامهاى خطاب به ابن عباس مىگويد : لازم است حسين ( عليه السلام ) را از ايجاد اختلاف در جامعه بر حذر داريد ! ! ! و متأسفانه حكّام بنىاميه و بنىعباس ، با همين شعار ، ائمهء طاهرين عليهم السلام را محصور كردند و در حبس نگه داشتند و در نهايت به شهادت رساندند .
بنابر آنچه كه در ذيل عنوان « حدها » برشمرديم حدود آزادى را تنها خداوند متعال و قوانين اجتماعى مشروع و عقل پسند ، ترسيم مىكنند . و لذا قوانينى كه حكّام تنها براى حفظ خود و نه جامعه وضع مىكنند ، و مُهر سكوت بر لبان مخالفين مىكوبند ، مشروعيّتى نداشته و نمىتوانند محدود كننده آزادى بشر باشند .
انسان در چهار چوبهء احكام دو عامل محدود كننده ( قوانين الهى - قوانين اجتماعى ) بايستى آزاد باشد تا هر چه بخواهد انجام دهد و آنچه را كه بخواهد بيان كند و بنويسد و آن شيوه كه بخواهد زندگى كند .
نفاق بزرگ
جهان مادى كه تنها به اهداف دنيوى خويش مىانديشد ، هر لحظه ، طرحى