قرار داديد ، تعدّى از حد مورد نياز شايسته نيست و لازم است همواره جائى براى آشتى باز بماند .
« اذا ذَمَمْتَ فَاقْتَصِرْ » « 1 »
احترام بيشتر از حد جواز ، و خضوع و خشوع بيش از حد معمول براى كسى ، خلق اسلامى شمرده نمىشود و دو منشاء ناپسند دارد كه عبارتند از : سفاهت و كمخردى يا فرصتطلبى و منفعتخواهى .
انسانى كه بيش از حد از كسى مدح مىكند و يا او را مذمت مىنمايد ، عاقل نيست ، او سفيه و احمق است .
« اكْبَرُ الْحُمْقِ الْاغْراقُ فِى الْمَدْحِ وَ الذَّمِّ » « 2 »
وى در پى رسيدن به منافع خويش است و لذا صفت مداحى ، وصف قريب فرصتطلبانى است كه همواره ، باصطلاح « نان به نرخ روز مىخورند » و گاهى با عمرو و گاهى با زيد مىجوشند ، كسانى كه گاه خبث باطنى ، آنها را فرمان به جدال و خصومت مىدهد و گاه به تملق و مداحى وادار مىكند ، نزد آنان هدف ، وسيله را توجيه مىكند ، آنچه براى آنها مهم است رسيدن به منفعت پيشبينى شدهء آنهاست و نه هيچ چيز ديگر .
قال على عليه السلام :
« احْتَرَسُوا مِنْ سَوْرَةِ الْاطْراءِ وَ الْمَدْحِ فَانَّ لَهُما ريحاً خَبيثاً فِى الْقَلْبِ » « 3 »
بنابراين مدح و ستايشى كه اولّا للَّهصورت پذيرد و براى مطامع ديگر و اميال دنيوى نباشد و ثانياً از حد خود نگذرد ، مذموم شمرده نمىشود .
بلى ، مدحى كه از تعادل خارج شود ، خلق اسلامى شمرده نمىشود .
هامش
( 1 ) - اگر كسى يا چيزى را مذمّت كردى آن رابه درازا مكشان . ( غرر الحكم ) .
( 2 ) - بالاترين احمقيها ، مبالغه در مدح و ذم است . ( غرر الحكم ) .
( 3 ) - از شرارهء تملق و مداحى دورى گزينيد كه حاكى از بوى كثيف قلب مداحان و تملق گويان است . ( غرر الحكم ) .