مىافتند و رخسار آنان زرد مىگردد و شايد بدترين دشنام را فحشى گويند كه به نحوى طلب مرگ او را با خود داشته باشد . عللى را مىتوان براى اين نوع از ترس جستجو كرد كه عبارتند از :
1 - برخى مرگ را فنا و نيستى مىدانند ، خيال مىكنند با مرگ همه چيز پايان مىپذيرد . چنين كسانى معتقد به مبدأ و معاد نيستند و حيات را فقط در زندگى مادى خلاصه مىكنند . اينان اگر به خلقت انسان توجه كنند و به محدوديت عمر او بينديشند درمىيابند كه بيهوده است اينكه اين موجود عظيم تنها براى چند سال زندگى دنيوى خلق شده باشد .
2 - ممكن است تصور شود مرگ نقصى در وجود انسان ايجاد مىكند ، منشأ اين ترس ، جهل به آينده است . از امام جواد عليه السلام پرسيدند علت كراهت برخى از مرگ چيست ؟ آن حضرت پاسخ فرمود :
« لِانَّهُمْ جَهَلُوهُ فَكَرِهُوهُ وَلَوْ عَرَضُوهُ وَكانُوا مِنْ اوْلِياءِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ لَاحَبُّوهُ وَلَعَلِمُوا انَّ الْآخِرَةَ خَيْرٌ لَهُمْ مِنَ الدُّنْيا » « 1 »
بايد دانست گذشتهء انسان ، حيات و مماتهاى پىدرپى به دنبال داشته و در هر مرحلهاى كاملتر شدهاست .
از جمادى مردم و نامى شدم * مردم از نامى وز حيوان سرزدم
مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى زمردن كم شدم
بار ديگر هم بميرم از بشر * تا برآرم از ملائك بال و پر
بار ديگر از ملك پران شوم * آنچه در وصف تو نايد آن شوم
3 - اضطراب از ناتوانى فرزندان در راهيابى به طريق صحيح و يا امرار معيشت ،
هامش
( 1 ) - چون مرگ را نمىشناسيد لذا از آن بدتان مىآيد اگر او را مىشناختيد و از دوستان خدا بوديد ، آن را دوست مىداشتيد و مىدانستيد كه آخرت از دنيا براى شما بهتر است . ( معانى الاخبار - صفحهء 276 ) .