مردم صداى شيون بلند كرده بودند و بر سر و صورت مىزدند و انابه و استغفار داشتند .
بلى چرخه زندگى آدمى بدون آرزو و اميد از حركت باز مىماند . آنچه به آدمى شكوفائى مىدهد ، توان حركت مىبخشد ، اميد او به فردا و فرداهاست .
حضرت عيساى مسيح عليه السلام نشسته بود ، پيرمردى را مشاهده نمودند كه با بيل زمين را مىشكافت ، تا بذر بكارد و محصول شود و درو نمايد و با آن ارتزاق كند ، او چنان بيل مىزد كه گوئى براى او مرگى نيست . حضرت به خدا عرضه داشت :
خدايا آرزو را از او بازگير
« اللَّهُمَّ انْزَعْ مِنْهُ الْامَلَ »
حاجت پيامبر خدا روا شده پيرمرد بيل را بر زمين گذاشت و آغاز به ناله و شيون نمود ، مدتى به همين حال بود ، تا اينكه پيامبر از خداوند درخواست نمود آرزو را به او بازگرداند .
« اللَّهُمَّ ارْدُدْ الَيْهِ الْامَلَ »
حضرت ديدند ، پيرمرد به يكباره برخاست و بيل بدست گرفت و مشغول كار شد .
نزد او آمد و از وى پرسيد : تو را چه شد كه چنين كردى ؟ عرض نمود : داشتم كارم را دنبال مىكردم ، نفسم به من گفت : تا كى كار كنى ؟ تو پيرمرد هستى ، مگر چند روز از حيات تو باقى است ؟ بيل را به زمين افكندم و ضجّه نمودم ، در اين حال بودم كه باز نفسم به من گفت : بالاخره الآن حيات دارى و تا وقتى كه زندهاى بايد كار كنى ، برخاستم و بيل بدست گرفتم ! « 1 »
پس آرزو و اميد مايهء حيات انسان و بقاء زندگى اجتماعى اوست . و بدون آن هدف از خلقت انسان ناتمام بوده و آزمايش و امتحان او منتفى به انتفاع موضوع شده و نشاط زندگى برداشته مىشود .
قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله :
« الْامَلُ رَحْمَةٌ لِامَّتى وَلَوْ لَاالْامَلُ ما رَضَعَتْ والِدَةٌ وَلَدَها وَلا غَرَسَ
هامش
( 1 ) - ( سفينة البحار - جلد 1 - صفحه 30 )