اميال و آرزوها
« رُبَما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كانُوا مُسْلِمِينَ ، ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ »
« 1 »
لحظهاى تفكّر در هستى و تدّبر در ناچيز بودن انسان و محدوديت عمر او كافى است تا او درها را بر اجتماع ببندد ، و دست به سياه و سفيد دراز ننمايد .
هلاكت اقوام گذشته و نياكان و خاكستر شدن اجساد آنها ، انواع بلاها و گرفتارىها در حيات دنيوى ، تحرك را از آدمى سلب مىكند و چون مسافرى كه از شهرى عازم ولايت ديگر است هيچگاه حاضر نمىشود خشت بر خشت نهد و چيزى براى فردا اندوخته كند .
داود نبى عليه السلام كه از طريق زنبيلبافى امرار معاش مىكرد ، به خدا عرضه نمود شيطان عامل تباهى بنىآدم شده است چه مىشد اگر توان چنين حركتى را از شيطان سلب مىنمودى و ابليس را محبوس مىساختى ؟ غلام وى چند روز زنبيلهاى پيامبر را به بازار برد تا به فروش برساند ، امّا همهجا را تعطيل يافت . همهء
هامش
( 1 ) - ( حجر - 2 و 3 ) كفار چه بسا آرزو مىكنند مسلمان باشند . بگذار آنها بخورند و استفاده از دنيا برند و آرزوها آنها را غافل سازد ، و به زودى نتيجهء كار خود را خواهند دانست .