شدند و دشمنانشان براى باصطلاح « حفظ حرمت جامعه و جلوگيرى از تفرقه » چنين ستمهائى روا مىداشتند ، تا حدّى كه كسى قادر نباشد نام امامش را بر زبان آورد و يابه او بنگرد .
دايرهء تقيّه وسيع است و هر مورد اضطرارى كه پيش آيد مشمول ادلهء تقيّه مىشود .
قال الباقر عليه السلام :
« التَّقِيَّةُ فى كُلِّ شَىءٍ يَضْطَرُّ الَيْهِ ابْنُ آدَمَ فَقَدْ احَلَّهُ اللَّهُ لَهُ » « 1 »
البته اگر تقيّه منجر به قتل كسى شود ، جايز نيست ، چه اينكه اساساً تقيّه براى حفظ جان است پس كسى كه مىداند كشته مىشود ، در آن صورت نبايد تقيّه كند ، و يا اينكه مىداند تقيهء او جان كسى را به خطر مىاندازد ، تقيّه روا نبوده و حرام است .
قال الباقر عليه السلام :
« انَّما جُعِلَتِ التَّقِيَّةُ لِيُحْقَنَ بِها الدَّمُ فَاذا بَلَغَ الدَّمُ فَلَيْسَ تَقِيَّةٌ » « 2 »
دو مورد نيز در روايت « اعجمى » از شمول ادلهء تقيّه استثناء شد كه گذشت .
در سبب نزول آيه آغاز بحث آمده است :
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از عسلى كه همسرش « زينب بنت جحش » تهيه ديده بود خورد ، اين كار بر عايشه سخت گذشت و وى با حفصه قرار گذاشت كه وقتى پيامبر را ديدند به وى بگويند آيا « صمغ مغافير » ( شيره درختى بدبو ) خوردهاى ؟
آن دو چنين كردند و پيامبر كه مىخواست هميشه معطر بماند فرمود : عسل خوردهام نه صمغ ، ولى ممكن است زنبورها روى گياه نامناسبى نشسته باشند ، و از اين به بعد نمىخورم ، امّا شمابه كسى اين راز را نگوئيد ، مبادا مردم خيال كنند ،
هامش
( 1 ) - تقيّه در هر موردى كه آدمى به آن ناچار شود صحيح است و خداوند آن را برايش حلال مىسازد . ( اصول كافى - جلد 2 - صفحه 220 ) .
( 2 ) - تقيّه تنها براى جلوگيرى از خون ريزى وضع شده است پس اگركار به خون ريزى رسد تقيهاى نيست . ( همان مصدر ) .