« يا ابا عُمَرَ انَّ تِسْعَةَ اعْشارِ الدّين فِى التَّقِيَّةِ وَ لادينَ لِمَنْ لا تَقِيَّةَ لَهُ وَ التَّقِيَّةُ فى كُلِّ شَىءٍ الَّا فى النَّبيذِ وَ الْمَسْحِ عَلَى الخُفَّيْنِ » « 1 »
و در اين روايت آن را سپر خداوند معرفى فرموده است .
« التَّقِيَّةُ تُرْسُ اللَّهِ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ » « 2 »
آن حضرت در روايت مفصلترى خطاب به « معلّى بن خُنَيْس » مىفرمايند :
« يا مُعَلّى انَّ التَّقِيَّةَ مِنْ دينى وَ دينِ آبائى وَ لادينَ لِمَنْ لاتَقِيَّةَ لَهُ » « 3 »
به اين روايت كه شيوهء برخورد شيعيان با ائمه عليه السلام را براى رعايت تقيّه بيان مىكند توجه كنيد .
« حماد بن واقد » مىگويد : امام صادق عليه السلام را در خيابان ديدم ، و چهره از او برگرداندم و رد شدم بعد از مدتى به خدمت او رسيدم و عرض كردم : عمل من براى اين بود كه شما به زحمت نيفتيد ، ( حكومت وقت ، شما را بخاطر وجود دوستان آزار ندهد ) امام به من فرمود :
« رَحِمَكَ اللَّهُ وَ لكِنْ رَجُلًا لَقينى امْسِ فى مَوْضِعِ كَذا وَ كَذا فَقالَ ، عَلَيْكَ السَّلامُ يا ابا عَبْدِ اللَّهِ ، ما احْسَنَ وَ لااجْمَلَ » « 4 »
براى مظلوميت آل بيت پيامبر بايد خون گريست كه اين همه ستم را متحمل
هامش
( 1 ) - اى ابا عمر ، نه دهم دين در تقيّه است و هركس تقيّه ندارد ، دين ندارد ، و تقيّه در هر چيز هست جز در نوشيدن شراب و مسح بر كفش . ( اصول كافى - جلد 2 - صفحه 217 ) .
( 2 ) - تقيّه سپرى خدائى بين او و مخلوقش مىباشد . ( همان مصدر - صفحه 220 ) .
( 3 ) - اى معلّى ، تقيّه جزء دين من و دين پدران من است ، و كسى كه تقيّه ندارد ، دين ندارد . ( اصول كافى - جلد 2 - صفحه 223 ) .
( 4 ) - خداى تو را رحمت كند ، ولى ديروز در فلان محل ، مردى مرا ديد و گفت : عليك السلام يا ابا عبد اللَّه ( بر من سلام نمود و كنيهام را ذكر كرد ) او كار شايستهاى ننمود . ( اصول كافى - جلد 2 - صفحه 218 ) .