تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخلاق در قرآن و سنت (فارسى) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ »
« 1 »

مُلك

آخرين عنوانى كه در اين روايت ، عامل افتخار انسان شمرده شده است ، حكومت و سلطنت است . حكومت و سلطنتى كه موجب اقامهء حق و نابودى باطل شود ، در واقع هدف از خلقت انسان را محقق نموده است . ولى اگر حكومت موجب ظلم و تعدّى و ستم شود ، قشرى مسلط بر جمعيتى انبوه گردند و ظلم و بيداد نمايند ، استبداد و ديكتاتورى بر جامعه حاكم شود و ارادهء انسانها در زير چنگال محدود افرادى لگدمال گردد و شعار « الملك عقيمٌ لا رحم له » سر داده شود ، زر و زور و تزوير يگانه راه بقاء حكومت باشد ، مكر و حيله بر تمام امور سايه افكند و موجبات تباهى دنيوى و اخروى خلايق را فراهم كند ، چنين حكومتى چه جاى افتخار دارد ؟ حضرت امير عليه السلام مىفرمايد : « اقْنَعُ نَفْسى بِانْ يُقال هذا اميرُ المؤمنينَ وَلا اشارِكُهُمْ فى مَكارِهِ الدَّهْرِ » « 2 » در حالات عمر بن عبدالعزيز آورده‌اند : وى را در خواب ديدند ، گفت : مدتى مرا در موقفى نگه داشتند كه چرا پاى گوسفندى در يك سوراخ پلى فرو رفته و پاى گوسفند ضرب ديده است ! ! !
هامش
( 1 ) - و به آن كس كه به قوّت و قدرت خود تفاخر مىورزد بگو : بر آتش ، فرشتگانى خشن و سخت‌گير گمارده شده است و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمىكنند و آنچه را كه فرمان داده است اجرا مىنمايند . ( تحريم - 6 ) . ( 2 ) - خود را قانع كنم كه مرا اميرالمؤمنين گويند و در مشكلات زمانه مردم را شريك نباشم . ( نهج البلاغه - نامه 45 ) .