وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ »
« 1 »
مُلك
آخرين عنوانى كه در اين روايت ، عامل افتخار انسان شمرده شده است ، حكومت و سلطنت است .
حكومت و سلطنتى كه موجب اقامهء حق و نابودى باطل شود ، در واقع هدف از خلقت انسان را محقق نموده است .
ولى اگر حكومت موجب ظلم و تعدّى و ستم شود ، قشرى مسلط بر جمعيتى انبوه گردند و ظلم و بيداد نمايند ، استبداد و ديكتاتورى بر جامعه حاكم شود و ارادهء انسانها در زير چنگال محدود افرادى لگدمال گردد و شعار
« الملك عقيمٌ لا رحم له »
سر داده شود ، زر و زور و تزوير يگانه راه بقاء حكومت باشد ، مكر و حيله بر تمام امور سايه افكند و موجبات تباهى دنيوى و اخروى خلايق را فراهم كند ، چنين حكومتى چه جاى افتخار دارد ؟
حضرت امير عليه السلام مىفرمايد :
« اقْنَعُ نَفْسى بِانْ يُقال هذا اميرُ المؤمنينَ وَلا اشارِكُهُمْ فى مَكارِهِ الدَّهْرِ » « 2 »
در حالات عمر بن عبدالعزيز آوردهاند : وى را در خواب ديدند ، گفت : مدتى مرا در موقفى نگه داشتند كه چرا پاى گوسفندى در يك سوراخ پلى فرو رفته و پاى گوسفند ضرب ديده است ! ! !
هامش
( 1 ) - و به آن كس كه به قوّت و قدرت خود تفاخر مىورزد بگو : بر آتش ، فرشتگانى خشن و سختگير گمارده شده است و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمىكنند و آنچه را كه فرمان داده است اجرا مىنمايند . ( تحريم - 6 ) .
( 2 ) - خود را قانع كنم كه مرا اميرالمؤمنين گويند و در مشكلات زمانه مردم را شريك نباشم . ( نهج البلاغه - نامه 45 ) .