نتيجه
نتيجه اينكه ، اختلاف فكرى و عملى تشيع و تسنن ، بخشى به اصول و مبانى فكرى برمىگردد . شيعه معتقد است مبانى فكرى تشيع از قرآن و سنت استخراج شده است و اين در حالى است كه برخى مبانى فكرى تسنن از رويدادهاى پس از ارتحال پيامبر ناشى شده است .
بخشى از اختلافات نيز اختلافنظر در مسائل فقهى است . نظريههاى مختلف در اين حوزه نيز به منابع استدلال و اجتهاد اين دو گروه بازمىگردد . پذيرش روايات فرزندان پيامبر از سوى شيعه ، با اين برهان كه آنان منقولات خود را نسل به نسل ، منسوب به حسنين و على نموده و آنان صحابى بوده و فراگرفتههاى خود را از پيامبر آموختهاند ( چيزى كه انديشمندان اهل سنت از آن غافل ماندهاند ) و پرهيز اهل سنت از اين روايات و توجه آنان به قياس و استحسان ، و همچنين اعتبار نظر همهى صحابه از سوى برخى از اهل سنت و حجيت نظر آنان در صورتى كه مستند به نظر رسول خدا شود ، از سوى ديگر دانشمندان اهل سنت و نيز شيعه ، موجب اختلاف نظريههاى فقهى شده است .
بىترديد اين اختلافات ، هرچند مبنايى و اجتهادى است ، ولى نبايد از نظر دور داشت كه اولا : در حوزهى اسلام صورت گرفته و با وجوه اشتراك قابل قياس نيست .
ثانيا : اختلاف فتوا ميان فقهاى مشهور و غير مشهور اهل سنت نيز ، بسيار زياد است و اگر كسى ادعا كند مجموعهى اختلاف فقهى شيعه و سنت ، كمتر از اختلافات فقهى فقهاى مشهور و غير مشهور اهل سنت است ، ادعايى بيهوده نكرده است .