ثالثا : چنان كه در اين مجموعه ديده شد ، هيچ مورد اختلافى ميان شيعه و سنت را نمىتوان يافت كه نظر شيعه جايى در منابع اهل سنت نداشته باشد ؛ بهطورى كه بيان اين مطلب ، گزاف نيست كه شيعه مىتواند اصول و فروع خود را از منابع سنت استخراج كند . همين مسألهى مهم ، بوده است كه سالها اين دو قشر در كنار هم زيستهاند و هيچ كدام ديگرى را به كفر و شرك متهم نساخته است ؛ زيرا هردو مسلمان بوده و نزاع رفتارى ميان مسلمانان را جايز ندانسته و منجر شدن اختلاف فقهى به كشمكش را مشروع نمىدانند ؛ نه امامان شيعه ، چنين اجازهاى دادهاند و نه علما و فقهاى تسنن به اين ، خشنود بودهاند .
آنچه ضرورى به نظر مىرسد ، اين است كه انديشمندان و متفكران اين دو گروه ، با عزمى راسخ و به دور از احساس و تعصب ، و در فضايى علمى ، بنشينند و با بررسى مبانى ، به نكات مشترك جديدى برسند .
اينكه گروهى بخواهد افكار خود را بر ديگرى با ايجاد جو ترس و آشوب تحميل كند ، نه شدنى است و نه مطلوب خدا و رسول او .
اما وهابيت
گروهى نوبنياد ، اختلافات شيعه و سنت را ليست كرده و با توجيهات موهوم ، پرچم طرفدارى از تسنن را برافراشته و تشيع را خارج از دين مىداند و همه را جز خود غير مسلمان مىشمارد .
شفاعت ، توسل ، تبرك ، نذر ، زيارت قبور ، گريه بر ميت ، جشن ولادت ، و . . .
به جهت عدم وجود نص بر جواز ، حرام مىشمارد و هر مسلمانى به اين جرم ، متهم به شرك مىشود .
آنها به خوبى مىدانند ، كه دستور به عدم ، دلالت بر منع مىكند نه عدم دستور ، چون اصل اباحه است نه منع و حرمت .