تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
همچنين روايتى است كه ابن عبد اللّه بن مغفل آورده است ؛ وى مىگويد : « من بسمله مىگفتم . پدرم گفت : من با پيامبر ، ابو بكر ، عمر و عثمان نماز خواندم و كسى از آنان بسمله نمىگفت . » « 1 » پيداست كه هردو خبر از اصحاب نقل شده و به پيامبر نسبت داده نشده‌اند ؛ و البته اين گونه اخبار نمىتوانند مبناى فتواى فقهى شوند . بويژه چنين اخبارى توان معارضه با روايات مخالف خود و سنت قطعى از پيامبر و ياران برجسته او را ندارند .

دليل دوم

قرآن به تواتر به اثبات رسيده است و هر چيزى كه قرآن بودن آن اختلافى باشد از قرآن نيست ، بسمله نيز از آن موارد است . بعد از توجه به روايات عديده و روش مسلمانان بر جزء بودن بسمله كه خواهد آمد ؛ بايد ديد كه آيا اين استحسان مىتواند جايگاهى داشته باشد ؟ علاوه اينكه هرگز اختلاف موجب منع تواتر نمىشود ، و چنين نيست كه با حرف كسى تواتر يقين‌آور از بين نمىرود ، بلكه تواتر ، اختلاف را طرد مىسازد .

دليل سوم

سوره‌ى حمد دو بخش است : بخشى مربوط به خدا و بخشى مربوط به بنده . اين مطلب از روايتى گرفته شده كه مسلم از ابو هريره از طريق علا نقل كرده است . درستى اين تقسيم در صورتى است كه سوره‌ى حمد شش آيه داشته باشد تا به دو بخش مساوى تقسيم شود . اين اشكال از چند نگاه قابل تأمل است : اول آن‌كه راوى اين خبر ( علا ) در « تهذيب التهذيب » ، توثيق و تضعيف نشده است . ثانيا : اين روايت مخالف نصوص متعددى است كه بنابر آنها سوره‌ى حمد هفت آيه دارد ، به اين نصوص اشاره خواهد شد . ثالثا : از كجا معلوم است كه مراد از دو بخش شدن آيات ، تقسيم تعداد
هامش
( 1 ) - سنن ترمذى ، ج 1 ، ص 155 ؛ مسند احمد ، ج 5 ، ص 55 .