1 - عبد اللّه بن عمرو بن عاص مىگويد :
تخلف عنا النبى فى سفر سافرناه معه ، فادركنا و قد حضر صلاة العصر فجعلنا نمسح على ارجلنا ، فنادى : ويل للاعقاب من النار . « 1 »
« در سفرى با پيامبر بوديم . وى از ما جدا شد و سپس به ما پيوست ؛ ما مسح پا مىكرديم ، پيامبر فرمود : واى بر پاشنهى پا از آتش . »
2 - حمران مولى عثمان بن عفان مىگويد : عثمان را ديدم وضو مىگرفت . . . هر كدام از پاها را سه بار شست و گفت پيامبر را ديدم به اين صورت كه من وضو گرفتم وضو مىگرفت . « 2 »
3 - مانند روايت بالا از ابو هريره نيز وارد شده است . « 3 »
فخر رازى و زمخشرى و رشيد رضا به وجوه ديگرى استناد كردهاند كه به مغالطه بيشتر شباهت دارد . توجه كنيد :
فخر رازى مىگويد : هرچند آيهى قرآن ، شستن را تأييد نمىكند و بلكه مسح را تأييد مىكند ولى شستن دو دليل ديگر دارد كه عبارت است از :
1 - شستن ، مسح نيز هست ، و اگر وضو گيرنده پا را بشويد ، مسح نيز كرده است ، پس شستن به احتياط نزديكتر است .
2 - خداوند در شستن دست ، حد معين كرده و مىفرمايد الى المرافق ، در پا نيز حد معين كرده و مىفرمايد الى الكعبين ، و كعبين دو استخوان دو سوى ساق است . « 4 »
زمخشرى در « كشاف » نيز افزوده است : « علت تحديد پا به كعب ، اين است كه آب اسراف نشود و اينكه پا را عطف به سر نموده براى بيان همين علت است . » « 5 »
هامش
( 1 ) - صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 148 ؛ الجامع لاحكام القرآن ، ج 6 ، ص 91 .
( 2 ) - صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 48 .
( 3 ) - صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 148 .
( 4 ) - ر . ك : تفسير فخر رازى ، ج 11 ، ص 161 .
( 5 ) - ر . ك : كشاف ، ج 1 ، ص 479 .