بازگشت ، گفت : لم ادع بها و ثنا الا كسرته و لا قبرا الا سوّيته و لا صورة الا لطختها . « 1 »
« بتى را ترك نكردم ، مگر اينكه شكستم ؛ قبرى را ترك نگفتم ، مگر اينكه صاف كردم ؛ و مجسمهاى را رها نكردم ، مگر اينكه آلودهاش كردم . »
اين روايت از جهاتى مخدوش به نظر مىرسد ؛ اول آنكه اين حادثه در چه زمانى روى داده است ؟ تصور اين رويداد پيش از هجرت يا پس از آن ، غيرممكن است ، زيرا پيامبر خدا پيش از هجرت ، امكان فرستادن كسى را به شهرى ديگر براى از ميان بردن بتها و . . . نداشته است ؛ پس از هجرت نيز در « مدينه » بتى نمانده بود ، علاوه اينكه پيامبر پس از هجرت ، حاكم شهر بودند و ديگر فرستادن كسى به اين شهر و ترس از اجراى حكم پيامبر ، معنا نداشت .
احمد حنبل نيز آورده است كه حدثنا وكيع ، حدثنا سفيان عن حبيب عن ابى وائل كه ابى الهياج اسدى رئيس پليس « كوفه » ، مىگويد : على بن ابى طالب در زمان خلافتش در « كوفه » ، به من گفت : ابعثك على ما بعثنى عليه رسول اللّه ان لا تدع تمثالا الا طمسته و لا قبرا مشرفا الا سويته . « 2 »
« تو را به كارى مىفرستم كه رسول خدا مرا به آن كار فرستاد ؛ اينكه بتى نبينى مگر اينكه نابودش كنى و قبر برآمدهاى نبينى مگر اينكه آن را صاف كنى . »
ناقلان اين حديث ، وكيع ، سفيان ثورى ، حبيب بن ابى ثابت ، ابو وائل اسدى و ابى الهياج اسدى هستند كه همه نزد بزرگان رجال از اهل سنت تضعيف شدهاند . « 3 »
دلالت اين احاديث نيز روشن نيست ؛ زيرا مراد از تسويه نامعلوم است . قرطبى مىگويد : بلندسازى قبر جايز نيست و مىافزايد كه ارتفاع قبر كه دستور به از بين بردن آن داده شده است ، زمانى است كه از كوهان شتر بلندتر باشد .
هامش
( 1 ) - مسند احمد ، ج 1 ، ص 87 .
( 2 ) - مسند احمد ، ج 1 ، ص 96 .
( 3 ) - ر . ك : تهذيب التهذيب ، ميزان الاعتدال در ترجمه اسامى .