تبرك
تبرك جستن به برخى انسانهاى شايسته و آثار آنان ، به نظر برخى شرك شمرده شده است . ناصر بن عبد الرحمن بن محمد الجديع مىگويد : دليلى بر جايز بودن استحباب تبرك نيست ؛ ثانيا از كسى از اصحاب نقل نشده كه به جاى نشستن پيامبر ، تبرك جسته باشند در حالى كه آنان پيامبر را از ما بيشتر دوست مىداشتند .
برخى نيز تبرك به پيامبر را به تبرك جستن مشركان به بتها تشبيه كردهاند .
شاطبى به بيان دو وجه مىپردازد و مىگويد : وجه اول اين است كه تبرك ، اختصاص به پيامبر دارد ؛ و وجه دوم آنكه تبرك ، مختص به پيامبر نباشد ؛ ولى اصحاب تنها از آن جهت آن را ترك گفتهاند تا مبادا سنت شود . سپس مىگويد وجه دوم بهتر است ، چون دليلى بر اختصاص نيست ؛ و وجه اول اولى است چون اگر تشريع شود ، برخى تبرك به غير پيامبر مىنمايند . « 1 »
اين اعتقاد درست نيست ؛ زيرا تمسك جاهليت به بت ، با تبرك جستن به آثار پيامبر قابل مقايسه نيست . جاهل عربى ، بت را فاعل مىدانست و يا شريك در فاعليت مىشمرد ؛ او معتقد به قيامت نبود ؛ وى تصور مىكرد بت سود و زيان مىرساند و . . . مسلمانان ، خدا را فاعل مايشا مىدانند ؛ معتقد به رستاخيز هستند ؛ آنان تنها به آثار پيامبرشان از آن جهت كه پيامبر از سوى خداست و احترام او در زمان حيات و پس از آن لازم است ، توجه مىكنند .
آنچه در كلام جديع آمد نيز مخدوش است ؛ زيرا دستور به عدم ، دلالت بر منع مىكند نه عدم دستور ، چون اصل در اشياء اباحه است نه منع و حرمت . ثانيا : در
هامش
( 1 ) - الاعتصام ، ج 2 ، ص 9 .