تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مبانى تشيع در منابع تسنن (فارسى) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
بنابراين ، شفاعت و دفع عذاب از گناه‌كار ، خروج از سنت خداست . در پاسخ اين اشكال بايد گفت آنچه از سنت‌هاى الهى در نظام تكوين و تشريع مىبينيم ، براساس شفاعت است ؛ و با اين حساب ، اجراى اين شفاعت در قيامت نيز نه تنها خروج از سنت نيست ، بلكه همان سنت الهى محسوب مىشود . البته سنتى كه مقتضاى فضل خداوند است . 3 - سنّت خداوند بر اين اساس است كه گنهكار را جزاى آتش و نيكوكار را جزاى بهشت دهد ؛ حال اگر در قيامت عذاب از گنهكار برداشته شود ، مخالف عدالت است ؛ زيرا نيكوكار و بدكار در بهشت در كنار هم قرار مىگيرند . به بيان ديگر ، پىآمد گناه بر گنهكار ، نشانه‌ى عدل خداست ، برداشتن اين آثار عدل است يا ظلم ؟ اگر عدل باشد ، پس مىبايست جريان آثار گناه ، ظلم باشد ، و اگر ظلم باشد ، چگونه شايستگان درگاه خداوند درخواست ستم از خدا مىكنند و خداوند درخواست آنها را مىپذيرد ؟ پاسخ اين ايراد روشن است ؛ زيرا خداوند متعال كسى را بىجهت نمىبخشد . او تا در كسى شايستگى شفاعت نيابد ، اين عطيهء بزرگ به وى نمىدهد . پس نه تنها شفاعت خلاف روش خدا و عدالت او نيست بلكه اگر كسى كه اعتقاد درست داشته و لغزش‌هايى از او سر زده است ، بخشيده نشود و او در كنار كافر و مشرك محض قرار گيرد ، شايسته حكمت الهى و مهربانى او نيست . از سوى ديگر ، آن‌كه به‌واسطه‌ى شفاعت به بهشت مىرود ، با كسى كه بدون نياز به آن وارد بهشت مىگردد ، در يك رتبه نيستند . پس جريان پىآمد گناه عدل است ، ولى رفع اين آثار ، ظلم نيست ؛ بلكه تفضل خداست . خداوند مىتواند به عدل رفتار كند و گناه‌كار را كيفر دهد ؛ و نيز مىتواند به سبب شفاعت ، به فضل رفتار نمايد و آن آثار را بردارد . 4 - شفاعت موجب مىشود دو حكم متعارض بر بنده‌اى بار شود . از سويى گنهكار است و حكم به عذاب او داده شود و از سويى به‌خاطر شفاعت حكم به