خودش در سستى و غفلت ، ناله عميق خود را به اين جمله ختم مىكند :
« وَإنَّ احَبَّ ما انَا لاقٍ إلىَّ الْمَوْتُ »
دوست داشتنىترين چيزى كه ميخواهم ملاقاتش كنم مرگ است .
حضرت بعد از شهادت « محمد بن ابوبكر » به عبداللَّه بن عباس نامهاى نوشتهاست . امام عليه السلام در پى شكوه از مطيع نبودن مردم ، مىفرمايد :
« أسْألُ اللَّهَ تعالى أن يجْعَلَ لى مِنهُمْ فرَجاً عاجِلًا ، فَوَاللَّهِ لَوْلا طَمَعى عِنْدَ لِقائى عدوّى في الشَّهادَةِ وَتَوْطيني نفْسى علىَ الْمَنِيَّةِ ، لَاحْبَبْتُ الّا الْقى معَ هؤلاءِ يوْماً واحداً ، وَلا الْتَقِىَ بِهِمْ ابَداً » « 1 »
از خدا مىخواهم براى نجات من از اين مردم فرجى عاجل قرار دهد . به خدا قسم اگر علاقهام به شهادت در پيكار با دشمن نبود ، و راه را براى مرگ در راه خدا مهيا نكرده بودم ، دوست مىداشتم حتى يك روز با اين مردم روبرو نشوم و هرگز آنان را ملاقات نكنم .
در خطبه 202 حضرت امير عليه السلام وقتى كه از دفن حضرت صديقه طاهره عليها السلام فارغ شد ، با دلى پر غم و اندوه از سه چيز شكايت مىكند .
غم ارتحال رسول خدا كه حضرت آن را از هر مصيبتى افزونتر مىداند و هر بلائى را نسبت به آن كوچكتر مىشمارد .
غم رفتن محرم اسرار و خزينه رازهايش حضرت زهرا عليها السلام ، كه آن حضرت اندوه از دست دادن او و رسول خدا را اندوهى هميشگى مىداند .
غم سوم حضرت از دست نافرمانىها و خيرهسرىها و سركشىهاى اصحاب خويش است . حضرت در اين باره مىفرمايد :
« ستُنَبِّئُكَ ابْنَتَكَ بِتَضافُرِ امَّتِكَ عَلى هَضْمِها ، فَاحْفِها السُّؤالَ وَاسْتَخْبِرَها الحالَ ، هذا وَلَمْ يطلِ العَهْدُ ، وَلَمْ يَخْلُ مِنْكَ الذِّكرُ »
هامش
( 1 ) - نهجالبلاغه ، نامه 35 .