مىداد ، « 1 » ولى شما چون مخالفان جفاكار و نافرمايان پيمان شكن اعتنا نكرديد .
تا حدى كه نصيحتكننده در نصيحتش مردّد شد و چنان اصرار كرديد كه نصيحتكننده به ترديد افتد و از دادن پند پرهيز نمايد . مثال من و شما چون گفته برادر هوازن ( دَرَيْدُ ابن الصِّمَةِ ) است كه گفت : نصيحت مرا در سرزمين « منعرج » اللوى گوش نكرديد تا اينكه بامداد آمد و حقيقت سخنم آشكار شد . « 2 »
حضرت امير عليه السلام اطاعت از حكومت عادله را فرض و واجب شمرده و خلاف آن را موجب زوال حكومت عدل و جايگزينى آن با حكومت فسق مىداند .
آن حضرت در خطبه 169 در پى رفتن طلحه و زبير به بصره براى راهاندازى جنگ جمل مىفرمايند :
« وَإِنَّ فِي سُلْطَانِ اللَّهِ عِصْمَةً لِأَمْرِكُمْ ، فَأَعْطُوهُ طَاعَتَكُمْ غَيْرَ مُلَوَّمَةٍ وَلَا مُسْتَكْرَهٍ بِهَا . وَاللَّهِ لَتَفْعَلُنَّ أَوْ لَيَنْقُلَنَّ اللَّهُ عَنْكُمْ سُلْطَانَ الْإِسْلَامِ ، ثُمَّ لَايَنْقُلُهُ إِلَيْكُمْ أَبَداً حَتَّى يَأْرِزَ الْأَمْرُ إِلَى
هامش
( 1 ) - اين قسمت از سخن امام عليه السلام اشاره به ضربالمثلى در عرب است . گويند « جزيمة ابرش » پادشاه حيره با « عمرو بن ظرب » پادشاه جزيره قتال كرد و او را كشت ، در پى كشته شدن عمر ، دخترش « زبّاء » به جاى پدر نشست و به حيله به جزيمه نوشت تو را به شوهرى مىپذيرم ، جزيمه مشورت كرد ، همه تشويق به رفتنش نمودند ، الّا مشاورى زيرك به نام « قصير بن سعيد » جزيمه اعتنا به نهى قصير نكرد و رفت و چون نزديك شد و نشانههاى حيله را ديد باز قصير او را منع كرد ، ولى بازهم نپذيرفت و وارد جزيره شد و به دست زبّا و به خونخواهى پدرش كشته شد . قصير گفت :
« لَوْ كانَ يُطاع لقصيرٍ امرٌ » .
( 2 ) - دريد با برادرش عبداللَّه به جنگ رفته بودند و بعد از فتح غنائمى به دست آورده بودند . عبداللَّه خواست هنگام بازگشت در منطقه منعرج اللوى يك شب توقف كند ، دريد به او گفت : ممكن است دشمن با نيروى كمكى فرا رسد و بر سر ما ريزد ، اما غرور عبداللَّه مانع پذيرش اين نصيحت شد . صبحدم دشمن با گروهى بسيار بر سرشان ريختند و عبداللَّه را به قتل رساندند ، دريد كه زخم بسيارى بر داشته بود گريخت و پس از آن ماجرا قصيدهاى سرود كه يكى از اشعار آن ضرب المثل گشته و حضرت در بيان خود آن را به كار گرفته است .