تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
قُرَيْش » . « 1 » اين دين همواره باقى است تا دوازده جانشين من برشما بيايند . ابن ابىالحديد در تفسير خطبه حضرت امير عليه السلام آورده‌اند ، اين نص صريحى است از امام عليه السلام به وجوب امامت . « 2 » سپس مىگويند : تمامى متكلّمين قائل به وجوب امامت هستند . تنها « ابوبكر اصم » گفته است كه اگر مردم خود منصف هستند و ظلم نمىكنند ، امامت وجوبى ندارد . ايشان ، اين ظرفيت را عادةً مردود مىشمارد و امكان اينكه جريان امور مردم بدون حاكم اصلاح شود بعيد مىشمرد و لذا در واقع ابوبكر هم با اصل وجوب امامت مخالفت نورزيده‌است . ابن ابىالحديد مىافزايد : راه وجوب امامت به نظر انديشمندان اهل بصره شرع تنها است و به نظر دانشمندان بغداد و ابوعثمان جاحظ از انديشمندان بصره و نيز معتزله عقل است و اين همان مبناى شيعه مىباشد . ولى ما ( معتزله ) مىگوييم رياست بر مكلّفين از مردم ، واجب است و بايد مردم امام را برگزينند ، و شيعه مىگويد رياست و امامت برخداوند به‌عنوان لطف او بربشر لازم مىباشد و امام بايستى از ناحيهء او برگزيده شود . ايشان به ظاهر كلام امام على عليه السلام استناد كرده و مىگويد : حضرت امير عليه السلام وجوب امامت را برمكلفين مطرح نموده‌است و مىفرمايد : « لابد لِلناس » پس نصب امام مىبايست از سوى مردم صورت پذيرد . « 3 »
هامش
( 1 ) - بحارالأنوار ، ج 36 ، ص 298 . ( 2 ) - شرح حديدى ، ج 2 ، ص 308 . ( 3 ) - شرح حديدى ، ج 2 ، ص 308 .
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 79 | على غضنفرى