قُرَيْش » . « 1 »
اين دين همواره باقى است تا دوازده جانشين من برشما بيايند .
ابن ابىالحديد در تفسير خطبه حضرت امير عليه السلام آوردهاند ، اين نص صريحى است از امام عليه السلام به وجوب امامت . « 2 »
سپس مىگويند : تمامى متكلّمين قائل به وجوب امامت هستند .
تنها « ابوبكر اصم » گفته است كه اگر مردم خود منصف هستند و ظلم نمىكنند ، امامت وجوبى ندارد .
ايشان ، اين ظرفيت را عادةً مردود مىشمارد و امكان اينكه جريان امور مردم بدون حاكم اصلاح شود بعيد مىشمرد و لذا در واقع ابوبكر هم با اصل وجوب امامت مخالفت نورزيدهاست .
ابن ابىالحديد مىافزايد : راه وجوب امامت به نظر انديشمندان اهل بصره شرع تنها است و به نظر دانشمندان بغداد و ابوعثمان جاحظ از انديشمندان بصره و نيز معتزله عقل است و اين همان مبناى شيعه مىباشد .
ولى ما ( معتزله ) مىگوييم رياست بر مكلّفين از مردم ، واجب است و بايد مردم امام را برگزينند ، و شيعه مىگويد رياست و امامت برخداوند بهعنوان لطف او بربشر لازم مىباشد و امام بايستى از ناحيهء او برگزيده شود .
ايشان به ظاهر كلام امام على عليه السلام استناد كرده و مىگويد :
حضرت امير عليه السلام وجوب امامت را برمكلفين مطرح نمودهاست و مىفرمايد :
« لابد لِلناس »
پس نصب امام مىبايست از سوى مردم صورت پذيرد . « 3 »
هامش
( 1 ) - بحارالأنوار ، ج 36 ، ص 298 .
( 2 ) - شرح حديدى ، ج 2 ، ص 308 .
( 3 ) - شرح حديدى ، ج 2 ، ص 308 .