تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
از آنجا كه هركس و هرگروه اجتماعى ، خود را حقّ محض و ديگران را باطل مىشمارد ، راه شناسايى حقّ از باطل ، شناختن نفس حقّ و باطل است ، نه انسان‌هايى كه خود را متصف به حقّ مىنمايند . بنابراين حقّ و باطل را از قامت انسان‌ها و شمايل آنها نمىتوان شناخت . حاكم اسلامى كه وظيفه اصلاح دين و دنياى مردم را برعهده گرفته‌است ، مىبايست هم خود از راه باطل كناره گيرد و حقّ را چنان كه هست نه چنان كه او مىخواهد ، بشناسد ، هم در تشخيص و تميز اين راه ، امّت اسلام را هدايت نمايد . وى مىبايست در اين مسير از هرگونه افراط و تفريط بپرهيزد و حقّ را در قالب حقّ واقعى ببيند و بشناساند و افراد را مايهء امتياز حقّ و باطل قرار ندهد . در كتاب بحارالأنوار نيز به نقل از « اصبغ بن نباته » آمده‌است : روزى « حارث همدانى » با عده‌اى از شيعيان به حضور حضرت امير عليه السلام رسيد . حارث از بيمارى جسمى رنج مىبرد ، حضرت به او روكرد و احوال او را جويا شد ، حارث از زمانه مىناليد و از گفته‌هاى مردم در مورد حضرت و سه خليفه سابق شكوه داشت . حضرت امير عليه السلام در بيان سه گروه مبغضان و غاليان و ميانه‌روها ، دسته سوم را ترجيح دادند و سپس در پاسخ حارث كه توضيح بيشتر خواستند ، تا بصيرت بيشتر يابند ، فرمودند : « فَانَّكَ امْرَءٌ مَلْبُوسٌ عَلَيْكَ ، انَّ دينَ اللَّهِ لا يُعْرَفُ بالرِّجالِ ، بَلْ بِآيَةِ الْحَقِّ ، فَاعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفُ اهْلَهُ » . « 1 » بر تو حقّ مشتبه شده‌است . دين خدا را با انسان‌ها نمىتوان شناخت ، معيار شناخت دين خدا نشانه‌هاى حقّ است ، پس تو حقّ را بشناس اهل آن را مىيابى و مىشناسى . امام عليه السلام در مورد معاويه در خطبه 51 نيز چنين مىفرمايد :
هامش
( 1 ) - بحارالأنوار ، ج 6 ، ص 179 و ج 27 ، ص 160 و ج 39 ، ص 260 .