كه از دست و زبانت مىرود مدارا نما كه هردو در آن شريك هستيم ، و چنان باش كه گمان من به تو پسنديده بماند و عقيدهام دربارهات سست نشود .
حضرت امير عليه السلام در پى شكوهء عدهاى از دهقانان ، نامهاى به فرماندارشان « عمر بن ابىسلمه ارحبى » نوشتند و او را توصيه به ملايمت و اعتدال در عطوفت و رحمت نسبت به دهقانان مشرك « 1 » نمودند و وى را از جفا و ستم به مشركين منع كردند .
« أَمَّا بَعْدُ ، فَإِنَّ دَهَاقِينَ أَهْلِ بَلَدِكَ شَكَوْا مِنْكَ غِلْظَةً وَقَسْوَةً ، وَاحْتِقَاراً وَجَفْوَةً ، وَنَظَرْتُ فَلَمْ أَرَهُمْ أَهْلًا لِأَنْ يُدْنَوْا لِشِرْكِهِمْ ، وَلَا أَنْ يُقْصَوْا وَيُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ ، فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْبَاباً مِنَ الِّلينِ تَشُوبُهُ بِطَرَفٍ مِنَ الشِّدَّةِ ، وَدَاوِلْ لَهُمْ بَيْنَ الْقَسْوَةِ وَالرَّأْفَةِ ، وَامْزُجْ لَهُمْ بَيْنَ التَّقْرِيبِ وَالْإِدْنَاءِ ، وَالْإِبْعَادِ وَالْإِقْصَاءِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ » . « 2 »
دهقانان محل فرماندارى تو از سختگيرى و سنگدلى و نيز بىتوجهى و ستم تو شكايت كردهاند .
من در اين باره انديشيدهام ، نه آنها را شايسته نزديك شدن يافتم ، چرا كه مشركند ، و نه سزاوار دورى و ستم ، چرا كه با ما عهد دارند . پس به خواست خدا ، لباسى از نرمش و متمايل به شدت برخود بپوشان و شدت و رأفت را با هم بياميز و اعتدال در نزديك سازى و دور نمودن آنان رعايت نما .
* * *
هامش
( 1 ) - ابن ميثم در شرح اين نامه مىگويد : اين دهقانان زرتشتى بودهاند . ( شرح نهج البلاغهابن ميثم ، ج 4 ، ص 398 ) .
( 2 ) - نهج البلاغه ، نامه 19 .