حضرت امير عليه السلام علّت حركتهاى جنگى خود را در خطبه 131 چنين تبيين فرمودهاست :
« اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَ نَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ ، وَلَا الِتمَاسَ شَىْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَلكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ ، وَنُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ ، فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ ، وَتُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ » .
خدايا ، تو خود مىدانى ، آنچه ما انجام داديم نه براى بدست آوردن ملك و سلطنت و نه به خاطر بدست آوردن متاع ناچيز دنيوى بود . بلكه به اين جهت بود كه نشانههاى دينت را بازگردانيم و صلح و آسايش را در شهرهايت آشكار سازيم ، تا مظلومان و ستمديدگان احساس امنيّت كنند و قوانين و حدود فراموش شده ، اقامه شوند .
جنگهاى سهگانه حضرت ، ( جمل ، صفين ، خوارج ) دقيقاً در همين چهارچوب قرار گرفتهاند .
در اين جنگها ، با اينكه دو سپاه در مقابل هم مسلمان بودند ، شهادت به يگانگى خداوند و رسالت رسول خاتم صلى الله عليه و آله مىدادند و به سوى يك قبله نماز مىخواندند ؛ امّا ايدهاى كاملًا متمايز از هم داشتند . در يك سو حاكمى دادگر قرار داشت كه با پافشارى مردم به عرصه سياست آمده بود و خليفه قانونى جامعه اسلامى محسوب مىشد ، و در سوى ديگر يا دنيا پرستان طمّاعى بودند كه طمع رسيدن به قدرت مستشان كردهبود و توان ديدن حقايق را از آنان باز ستاندهبود و يا بى خردانى بودند كه اسلوبى پرداختهء خود از اسلام ساخته بودند تا غير خود را در آن نبينند و همه را كفر و شرك خوانند .
در اينجا لازم است اجمالى از اين سه جنگ بزرگ را جهت اثبات مدّعاى خود مطرح كنيم .
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 172
مساهمون: على غضنفرى
ص١٧٢