راه نداد و هيچگاه از كمى اطرافيانش و از پراكنده شدن دوستانش نهراسيد . او خود مىفرمود :
« أَيُّهَا النَّاسُ لَاتَسْتَوْحِشُوا فِي طَرِيقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ ، فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلَى مَائِدَةٍ شِبَعُهَا قَصِيرٌ ، وَجُوعُهَا طَوِيلٌ » . « 1 »
اى مردم در راه حقّ و رستگارى از كمى رهروان و بسيارى دشمن نهراسيد ، چرا كه مردم به دنيا پناه برده و در اطراف سفرهاى كه سيرى آن اندك و گرسنگى آن طولانى است گرد آمدهاند .
آنگاه كه نبرد با خوارج پايان پذيرفت و سپاهيان كه در واقع براى نبرد با شاميان جمع شده بودند ، اظهار خستگى نموده و از اجتماع در پايگاه نخيله كوتاهى ورزيدند ، فرمود :
« فَأَمَّا أَنَا فَوَاللَّهِ دُونَ أَنْ أُعْطِيَ ذلِكَ ضَرْبٌ بِالْمَشْرَفِيَّةِ تَطِيرُ مِنْهُ فَرَاشُ الْهَامِ ، وَتَطِيحُ السَّوَاعِدُ وَالْأَقْدَامُ ، وَيَفْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ ذلِكَ مَا يَشَاءُ » . « 2 »
اما من به خدا سوگند قبل از آن كه به دشمن فرصتى دهم ، با شمشير مَشرفى « 3 » و آبدار چنان براو خواهم زد كه ريزه استخوانهاى سر او بپرد و بازوها و قدمهايش جداگردد ، و البته آنچه خداوند بخواهد خواهد شد .
* * *
هامش
( 1 ) - نهجالبلاغه ، خطبه 201 .
( 2 ) - نهج البلاغه ، خطبه 34 .
( 3 ) - « مشارف » نام مناطقى خاص بودهاست كه شمشير آنها شهرت داشتهاست .