تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
علاوه اينكه حاكم عدل مىبايست حقوق هرستمديده‌اى را ستانده و ظالم را در جاى خود نشاند . حضرت امير عليه السلام بعد از اينكه جمعى چون ( عبداله بن عمر ، سعد بن ابىوقاص ، محمد بن مسلمه ، حسان بن ثابت و اسامة بن زيد ) به‌واسطه مأيوس شدنشان از يافتن جايگاه و منزلت در حكومت ، بيعت را شكستند و به معاويه روى آوردند ، در خطبه 136 فرموده‌اند : « وَأيْمُ اللَّهِ لَانْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظالِمِه وَلَأقودَنّ الظّالِمَ بِخَزامَتِهِ حتّى اورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَإنْ كانَ كارِهاً » . به خدا سوگند ، داد مظلوم را از ظالم مىستانم و ستمكار را با افسارش كه چون شتر ، حلقه در بينى وى كنند ، مىكَشم تا او را به آبخورگاه حقّ وارد سازم و او را با اينكه مايل نيست مطيع حقّ نمايم . آن حضرت نيز در خطبه 37 مىفرمايد : « الذّليلُ عِنْدى عَزيزٌ حتّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ ، وَالْقَوِىُّ عِنْدى ضَعيفٌ حتّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ » . ستم‌كشيده نزد من عزيز و ارجمند است تا اينكه حقّ او را بستانم و توانمند ظالم نزد من ضعيف و خوار است تا حقّ را از او بازگيرم . عالىترين نمونه‌هاى حكومت عدل ، حكومتى است كه اجازه ندهد كسى به مخالفان عقيدتى خود ستم كند . بايستى تمام كسانى كه در لواى حكومت عادلهء او به‌سر مىبرند آرامش و امنيّتت را نعمتى غيرقابل تغيير بدانند و هرگز هراسى را به مخيلهء خود خطور ندهند . روزى كه به حضرت خبر دادند معاويه عده‌اى را به شهر « انبار » براى قتل و غارت گسيل كرده ، و آنان فرماندار آن ديار « حسان بن حسان » را به همراه 30 نفر از يارانش كه جانانه مقاومت كردند ، به شهادت رسانيده‌اند ، حضرت با عصبانيّت به