تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
هدايت پيشينيان در وى بى اثر بوده و پيرو خود را گمراه مىكند . بى ترديد چنين حاكمى علاوه بر بار عصيان خود ، بايستى بار گناهان كسانى كه به سبب او گمراه شده‌اند و راه حقّ را نيافته‌اند ، بر دوش كشد ، و در گرو اين همه خطا خود و ديگران باشد . دسته دوم از حاكمان مورد خشم گرفته خداوند ، عالم نمائى است كه با حيله و تزوير در ميان نادانان به جلو مىرود و در تاريكيهاى فتنه و فساد به پيش مىتازد و راه اصلاح جامعه را نمىداند . خلايق او را عالم و دانشمند خوانند ، از صبحدم تا به شام در پى جمع بيهوده‌هاى مضر بوده و خود را از مجهولات بى فايده به نام علم و دانش سير مىسازد . وى به مسند قضاوت مىنشيند تا حقيقت را بر مردم در بين مشتبه شده‌ها ، كشف كند . اگر بر او مسأله‌اى پيچيده عرضه شود چيزى مىبافد و با اطمينان مىگويد . او چون اسير شدهء در تار عنكبوت از بافته‌هاى خود است . نمىداند مطابق واقع گفته يا نه ؟ چنان در حيرت است كه اگر واقع را بيان كرده مىترسد كه مبادا باطل بوده و اگر باطل گفته اميد دارد درست گفته باشد . نادانى است كه در نادانيها هم بسيار اشتباه مىكند . چشمانش كم سو شده و برشترى سوار مىگردد كه جلوى پايش را هم نمىبيند . و او همچون باد كه گياه خشك را پراكنده مىسازد و مانع استفاده از آن مىشود ، روايات را پراكنده مىنمايد . به خدا قسم نه به بيان يافته‌ها تواناست و نه شايسته مدح و ثناى ثناگويانش مىباشد . هرچه نمىداند علم به حساب نمىآورد ، و نمىداند ديگران بيش از آنچه كه وى دارد ، يافته‌اند . نيز اگر مطلبى را نداند چون به جهالتش آگاه است آن را پنهان