هدفمند بودن زمامدار
زمامدار مىبايست در پى اهدافى متعالى باشد ، اهدافى براى رسيدن به مراحل عالى و قرب واقعى به خدا . شخصيت زمامدار و هدفمند بودن اوست كه مىتواند با مديريت سياسى و فرهنگى قوى خود ، اجتماع را از رخوت و سستى خارج ساخته و اعتلا بخشد و جامعهاى فاضل و مدينهء فاضلهء نسبى را پايه ريزى نمايد .
بى ترديد زمامدار بىهدف و يا سستهدف ، با اهداف مادى و صرفاً رفاه دنيوى و يا با اهداف ضعيف معنوى ، هرچند بتواند اميال و آرزوهاى دنيوى و چه بسا اميدهاى ضعيف اخروى انسانها را برآورده سازد ، رهبرى ناكارآمد تلقى شده ، و حكومت او تنها بر جسمها و نه بر دلهاست و دستورات او جز براى رفع تكليف عملى نمىشود .
حضرت امير در خطبه 17 مبغوضترين انسانها را به دو صنف تقسيم مىكند .
البته از لحن آن جناب در بيان اين تقسيمات و نيز از تعبيرى كه مرحوم رضى براى خطبه بيان نموده بر مىآيد كه آن حضرت حاكمان مغضوب خدا را به اين دودسته تقسيم كردهاست .
قسم اول از فرمانداران گمراه ، كسى است كه خداوند او را به حال خود واگذاردهاست . وى از راه حقّ منحرف شده و سخنان ساختگى و باطل خود را بها مىدهد و همواره و به سرعت در پى اغواى خلايق مىباشد . او براى فريب خورندگانش فتنهاست .