قيام كردن و بر عليه جور و ستم و خفقان و ظلم شوريدن و آشوبيدن و تسليم نشدن و دفاع كردن و جنگيدن و بالاخره كشته شدن روحانيت ، يعنى پيشمرگان در راه هدف :
« مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا » . « 1 »
روحانيت يعنى سيد جمال بودن و بر ضد استعمارگران جوشيدن و سخن گفتن و نوشتن و بيدار كردن و هشيارى بخشيدن و مشت استعمارگران و چشم استعمارزدگان را باز نمودن ؛ روحانيت يعنى شيخ مفيد و سيد مرتضى و علامه و كاشف الغطا شدن با قلمها و قدمها و زبانها و بيانها در مجامع علمى و كنگرههاى بزرگ اسلامى حق را روشن كردن و باطل را زدودن ؛ دوستان را نيرو دادن و دشمنان را آگاهيدن ؛ يعنى شيخ طوسى شدن در علوم مختلف و فنون مربوطه به لوازم روزمره مردم ؛ جديت عملى نمودن تحقيقات علمى ، نگاشتن تفسيرى عميق ، اخبارى منظم ، اصولى متين ، رجالى مهذّب و كتابهايى بر طبق تشيع صحيح نوشتن :
« وَ جَاهِدُوا فِى اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ » . « 2 »
روحانيت يعنى صاحب عروة الوثقى بودن و پولهاى سرشار و ليرههاى بىشمار را بدان احتمال كه ايادى استعمار در طريق وصول آن دخيل باشند ؛ رد كردن و دامن روحانيت به كثافت حرام و شبهه آلوده نكردن .
و بالاخره ، يعنى حقايق قرآن را درك كردن و در اعماق جان و روانش جاودان و به مرحلهء عمل آوردن و با سعى و كوشش و فداكارى در ميان اجتماع و محيط مجامع بشرى دريغ و به رايگان قربانى دادن .
هامش
( 1 ) از ميان مؤمنان مردانىاند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند . برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در [ همين ] انتظارند و [ هرگز عقيده خود را ] تبديل نكردند ( سورهء احزاب ، آيهء 23 )
( 2 ) و در راه خدا چنان كه حق جهاد [ در راه ] اوست جهاد كنيد ، اوست كه شما را [ براى خود ] برگزيده است ( سورهء حج ، آيهء 78 )