آيا روحانيت توجه دارد كه هدف آنها بايد همان باشد كه خداوند از ارسال پيمبران و كتابهاى آسمانى دارد ؛ يعنى توجّه دادن به مبدأ ، معاد و تكميل عقول ، ساختن انسانهاى ما فوق ، هدفى كردن اجتماع و بالاخره تأمين زندگى مرفّه عقلايى دنيا و سعادت جهان ديگر . و در نهايت روشن است كه اگر كسى چنين ايدئولوژى و هدفى دارد ، او بايد همانند فرستادگان الهى از همه لذّتهاى شخصى و جسمى بگذرد و همه را قربانى راه هدف كند ؛ چه آن كه انبياى عظام آسايش خويش را فداى آسايش ملت كردند و راحتى خود را قربانى سعادت آنها . آنان اهداف اصالى داشتند و در راهش بر صدمه حاضر شدند . آنها سعادت چند بعدى مىطلبيدند . آنها بالعيان مىديدند كه تأمين حيات و رفاه عيش براى خود با كوشش و سعى در طريق هدف جمع نمىشود . بدين جهت خود را فراموش كردند تا ديگران را به ياد آورند و از خويش غايب شدند ، در متن اجتماع حاضر گشتند ، از لذايد خود دور شدند تا به سعادت جامعه نزديك شوند . رنجها و مرگها را بخريدند تا جامعه را زنده كردند :
« أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ » . « 1 »
من در حيرت و شگفتىام از آن فرد روحانى كه اطّلاع از وظايف خطير خود ندارد ، آيا غفلت است يا تغافل و هر دو اسفآور :
« فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ » . « 2 »
« فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ » . « 3 »
آيا نمىدانند روحانيت يعنى روح پرورى ( نه بدن پرورى ) و معنويت طلبى و تربيت نفس و تهذيب اخلاق ، قيام به وظايف انبيا ؟ پيروى از اهداف پيغمبران يعنى پيغمبروار كوشيدن و جهانى را زنده كردن ، يعنى علىوار طرفدارى از خدا و قرآن و حقوق مظلومان كردن و قربانى اين راه شدن ، يعنى حسنوار شدن براى حفظ خون مستضعفين در صورت اقتضا ساكت شدن و فحش و ناسزا شنيدن ، يعنى حسينوار
هامش
( 1 ) اينان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده است . پس به هدايت آنان اقتدا كن ( سورهء انعام ، آيهء 90 )
( 2 ) پس به كجا مىرويد ؟ ( سورهء تكوير ، آيهء 26 )
( 3 ) پس چگونه [ از حق ] منحرف مىشويد ؟ ( سورهء انعام ، آيهء 95 )