نمىتوانى زندگى كنى ، از كنار آن قطب ( يعنى شيخ صفى الدين ) به كنار اين قطب ، يعنى شاه نعمتاللَّه ( در ماهان آورده است ) مرحوم آقاى مشكينى در جواب نوشته بود : شما بايد بيشتر سپاسگزار باشيد ، چون فهميد كه شما آدمى ساكت و آرام نيستيد ، شما را از آن منار جنبان برداشته ، به آن منار جنبان يعنى طبس برده [ است ] .
بعد از پايان جلسه آقا مرا به خانه اندرونى برد . اطاقى كه ما بين اندرون و بيرون بود ، در واقع ، كتابخانهاش بود . راجع به مسائل مختلف صحبت شد و نامه حاضر را - كه در يك دفتر چهل برگى بود - به من داد و فرمود : اگر توانستيد اين نامه را به آقاى منتظرى در طبس برسانيد . اگر نتوانستيد ، در قم به اخوى ، يعنى مرحوم حجةالإسلام آقاى شيخ على اصغر برسانيد ؛ ايشان برساند ، اگر صلاح بدانند چاپ شود .
و چون موقعيت طورى بود براى اينجانب ، تهيه كپى امكان نداشت ؛ با اجازه آقا در بيت ايشان من شب نخوابيدم و رونويسى كردم [ كه ] حداقل يك نسخه در پيش من باشد . و چون اينجانب ، به علت چند سخنرانى تند ، تحت تعقيب بودم ، قرار شد نامه را در كرمان توسط شخص ديگرى ارسال كنم .
اما در بارهء اين كه چرا قسمت آخر نامه از بين رفته ، بايد گفت اينجانب را وقتى كه در روستاى زادگاه خودم ، در خانه مرحوم پدرم بودم - كه همجوار روستاى زادگاه آية اللَّه مشكينى است - دستگير كردند و مقدارى جزوات و كتاب را - كه در پيش من بود و به نظر ساواك ممنوع يا مشكوك بود - بردند ، ولى نامه حاضر در جاى ديگر بوده و در بازرسى منزل پيدا نكردند . مرحوم مادرم آن را بعد از دستگيرى در نمدى پيچيده و در زير خاك دفن كرده بود تا بعد از آزادى از زندان . وقتى آن را بيرون آورديم ، چند برگش پوسيده بود . اين بود ماجراى نامه . اما عنوان امضا دقيقاً يادم هست . آقا مرقوم فرموده بود :
« تبعيدى بىگناه ، الاقل على مشكينى » .
العبد الراجى الى رضوان اللَّه سليمان حيدرى 21 / 12 / 86
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 428
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٤٢٨