در كتاب على عليه السلام چنين يافتيم همه زمين ملك خداست به هر كس خواهد واگذار مىكند و عاقبت و پىآمد متقيان راست ، سپس فرمود من و خاندان من هستند آنهايى كه خدا زمين را بدانها داده ، مراد از متقين ماييم و اللَّه كره زمين از آن ماست .
6 . روايت عمر بن يزيد از حضرت صادق عليه السلام در بارهء زمينهاى احيا شده :
فَإِذَا ظَهَرَ الْقَائِمُ فَلْيُوَطِّنْ نَفْسَهُ عَلَى أَنْ تُؤْخَذَ مِنْهُ ؛ « 1 »
هنگامى كه امام قائم ظهور نمايد ، احيا كننده خود را آماده كند كه از او گرفته شود .
مسألهء 1 . اگر گفته شود شكى نيست در اين كه آنچه مردم روى زمين در حيازت و تصرف دارند ، از اموال منقول و غير منقول ملك خود آنهاست ، حتى اموال و اجناسى كه در دست كفار است ، پس چگونه مىتوان گفت كه همه زمين و آنچه در آن است ملك امام است ؛ زيرا لازم مىآيد مثلًا يك درخت تا يك قطعه زمين هم ملك امام باشد و هم ملك صاحب و متصرف فعلى آن و اين مطلب غير صحيح است ؛ چه آن كه گفته شده اجتماع دو مالك يا مالكهاى زياد بر يك مملوك ممتنع است .
جواب آن كه : مالكيت در لغت به معناى تسلط و قدرت بر تصرف و قلب و انقلاب است و هيچ مانعى ندارد اين معنا در بارهء دو نفر نسبت به يك شىء تحقق پذيرد ؛ چنان كه در مسألهء مالكيت عبد و مولا در بارهء مالى كه عبد تحصيل كرده و همچنين در مالكيت دو شريك در اجزاى ملك مشاع ، گر چه تصرف هر يك توقف به اجازهء ديگرى داشته باشد ، چنين است . و خلاصه آن كه آنچه در دست مردم و ملك مردم است ، هم ملك آنهاست و هم ملك امام و برد و جائز است تصرف و قلب و انقلاب ، ولى ملكيت امام قوىتر است ؛ به طورى كه او مىتواند از مردم سلب ملكيت كند و مردم نمىتوانند از وى سلب ملكيت كنند . و روى اين وضعيت ملكيت است كه در برخى از روايات وارده در بارهء زمين گاهى از تسلط مردم تعبير به ملكيت و گاهى
هامش
( 1 ) وسائل الشيعة ، ج 9 ، ص 549 .