گذاشته بودند ، دست و پايش را محكم بستند و در منجنيق گذاشتند كه به داخل آتش پرت كنند . فرشتهها به سوى اللَّه ضجه كردند . پروردگارا ، در روى زمين يك موحد بيشتر ندارى و آن ابراهيم است . خدا ، اين خليل توست ، اين بتشكن زمان و قيام كننده بر ضد اضداد انسانيت و اللَّه است . خدا به فرشتگان اجازه داد كه به حضورش برسند و كمك كنند .
در روايات دارد ، فرشتهها به حضورش رسيده و گفتند : ابراهيم آيا امرى به ما دارى ؟ فرمود : نه من با شما كارى ندارم ، « حَسْبِى مِنْ سُؤَالِى عِلْمُهُ بِحَالِى » . اين غايت توكل است . اين غايت عظمت است . از من انجام وظيفه كردن ، از من تبر به دست گرفتن و بت شكستن ، از من سعى و كوشش كردن است . مابقى به من مربوط نيست . ما للعبد و الارادة ؛ من كجا ، اراده كجا ! من در آنچه كه وظيفه دارم اراده مىكنم ، به شما هم نيازى ندارم . ابراهيم را در ميان آتش افكندند :
« فَأَرَادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِينَ » ؛ « 1 »
پس خواستند به او نيرنگى زنند ، و [ لى ] ما آنان را پَست گردانيديم .
ما ابراهيم را به آن مرحله كه بايد برسد به ربح و سود و دشمنانمان را به خسارت و زيان رسانديم .
دوستان ، مرحله توكل اين است كه انسان در هر هدف ، دنبال فعاليت و كوشش خودش خدا را ببيند . اميد است - ان شاء اللَّه - اين مطالب ابراهيم در دل دوستان اثر كند . روح ما از ابراهيم درس تسليم در برابر اللَّه و طغيان عليه طغيانگران را بگيرد .
درس توكل در برابر اللَّه ، متوجه شدن و پيوسته او را در حضور ديدن است .
هامش
( 1 ) سورهء صافات ، آيهء 98 .