تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
مىگويد : از من كاشتن و آبيارى كردن ، اما به هدفم مىرسم يا نه ، آن مربوط به مشيت اللَّه است . وظيفه من انجام اين مقدمات است كه انجام دادم . اين مقدمات علت تامه وصول به هدف نيست ، رسيدن به هدف وابسته به مشيت پروردگار است . اگر اراده كند كه حاصل چند برابر بدهد ، تحقق مىيابد . اگر مشيت اللَّه دنبال اين اراده من و در تسويت اين اراده كمك نكند به جايى نخواهيم رسيد . دلگرمى اين آقاى كشاورز در اين كه هدفش تحقق پيدا كند ، اللَّه است . اين معناى توكل است ، اين مصداق توكل است . اعتماد او در تحقق يافتن هدف اين است كه خدا چه اراده كند و علمش اين است كه خدا بايد اراده كند . اين معناى حقيقى توكل است . در بخش اول - كه مىگويد اگر اراده كرد و به من داد ، او داده است - كار مهم را او انجام داده ، من كارى نكرده‌ام ، صدها مقدمه لازم دارد تا يك خروار گندم من پنجاه خروار شود . من برخى از اين مقدمات را انجام داده‌ام تا اراده پروردگار چه كند . اگر او اراده كرد ، هدف انجام مىگيرد و اگر نه ، نه . پس اين آدم غير از اسباب ظاهرى ، غير از كوشش و فعاليت خود قدرتى را در پس پرده - كه هدف در دست اوست - مىبيند ، و كار و فعاليت خودش را كالعدم حساب مىكند . پس اين مرد ، مرد متوكل است و توكل معنايش اين است كه در پس پرده ظاهر ، در پس پرده كوشش و در ماوراى اين اسباب ظاهرى قدرت قوىتر و بزرگ‌ترى را انسان ببيند و اتكاى قلبش به او باشد ، اميدش در دست او باشد و آرزويش از آن او باشد . انسان غير متوكل در جواب اين سؤال مىگويد من كاشتم ، آبيارى مىكنم و اگر باران هم نريزد ، آب چاه دارم ، بالاخره اين مقدار انجام مىگيرد ؛ بدون اين كه توجه داشته باشد كه يك دست غيبى در كار است كه ممكن است تمام آنچه مىگويد انجام بدهد ، ولى به هدف نرسد . اين انسان ، انسان غير متوكل است ، پس مصداقى از توكل را در بحثى بيان كرديم . مثال ديگر بزنم كه من تعهد دارم كه چندين مثال در باب توكل بزنم ، تا درست بر ما روشن شود كه خود ما جزو متوكلين هستيم يا نه و يا در توكلمان ضعف داريم .