« وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ » ؛ « 1 »
و توكل كنندگان بايد بر او توكل كنند .
اگر كسى مىخواهد توكل پيدا كند ، سزاوار اين است كه توكل بر اللَّه پيدا كند .
صفت توكل صفتى بسيار نيكو و عظيم است ؛ لكن يكى از صفاتى است كه تا حدى مبهم و مجمل است ، و براى مسلمين خودمان هم اين صفت به حقيقت روشن نشده و ابهامى در كار است . بسا مىشود كه توكل با يك صفت ديگرى اشتباه شود و توكل را به جاى كسب و كار قرار دهند ، و عوض اين كه اين صفت نيكو در زندگى آنها اثرى بسزا بگذارد ، استفاده سوء مىشود . پس لازم است سخنى از حقيقت و ماهيت اين صفت عرضه بداريم ، و روشن شود كه اين توكل چيست و وظيفه ما براى اين صفت و در تحصيل اين صفت چيست و سپس اين صفت در ما و در جامعه ما چه اثرى مىگذارد . توكل در دو بخش به درد مىخورد و استعمال مىشود :
1 . در جايى كه انسان هدفى و خيرى را در نظر دارد و مىخواهد به آن برسد . در اين مرحله است كه توكل ظهور پيدا مىكند .
2 . در جايى كه انسان مىخواهد از شرى كه به سوى او متوجه شده است ، فرار كند .
در اين مرحله نيز توكل ظاهر مىشود .
اما شما گاهى هدف و غرضى داريد ؛ مثلًا آقاى كشاورز و دامدار هدفى دارد و مىخواهد حقوقى كه در خانه دارد ، گندم و جو و امثال اينها كه در خانه و انبار دارد ، در مسيرى قرار بگيرد كه پس از مدتى اين حقوق چند برابر شود و به يك هدف اقتصادى و زندگى خود برسد . انسان بايد كوشش كند ، بكارد و آبيارى كند ، علفهاى هرز را بيرون بريزد ، فعاليت كند ، اما وقتى كه از او بپرسند آقاى كشاورز ، شما كه اين كارها را كردى ( انجام وظيفه كردى ) ، آيا نتيجه مطلوب خودتان را حتماً مىگيريد يا نه ؟ اينجاست كه جواب متوكل يا جواب غير متوكل فرق مىكند . انسان متوكل
هامش
( 1 ) سورهء يوسف ، آيهء 67 .