رفت . آن آقا وقتى كه شبها ، روزها فلان كار را مىكردى ، او كارهاى ديگر انجام مىداد . تو مىخوابيدى ، آن آقا مىرفت سراغ زحمت .
مىگويند كه مرحوم شيخ انصارى با يك نفر ديگر در مشهد درس مىخوانند ، طلبه بودند . اين رفيقشان با هم طلبه بودند . يك وقت اين رفيقش رفت نان بخرد براى ظهرشان . نان خريد و حلوا خريد و آورد . شيخ انصارى گفت : اينها را از كجا خريدى ، پول كه نداشتيم ما ؟ گفت : رفتم قرض كردم ، خريدم ، آوردم . گفت : اگر قرض را نتوانيم ادا كنيم . گفت : نتوانيم ، خدا كريم است نتوانيم . گفت : من اين حلوا را نمىخورم كه فردا نتوانم بدهم كه اسباب زحمت بشود . گفت : من نان خالى مىخورم و با آن حلوا نمىخورم . رفيقش گفت : من مىخورم ، دادم دادم ، ندادم كه هيچى . پس از مدت زيادى شيخ انصارى رفت نجف ؛ درس حوزه مشهد تمام شد ، رفت شيخ شد ، آية اللَّه شد . بعد اين آقا هم اتفاقاً مشرف شد به نجف ، ديد شيخ انصارى خيلى ترقى كرده ، سوادش ، علمش . يك وقت گفت : آقا شيخ انصارى ما كه با هم مباحثه مىكرديم ، من كمتر از تو نبودم ؛ گاهى هم در مسأله من بر تو غالب بودم . چه طور شد كه تو - ما شاء اللَّه - اين همه ترقى كردى ؟ گفت : تو بس كه حلوا خوردى ، نتوانستى به جايى برسى . من حلوا نخوردم و به اينجا رسيدم . گاهى هم همين طور است . اگر حلوا خوردى ، مقامتان پايين است . حلوا نخوردى ، مقامتان بالاست . اين وابسته به انسان است كه چه كند . اينجا ، مقامات مختلف است .
شيطان جزء ملائكهها بوده يا نه ؟
* البته شيطان ظاهراً جزء فرشتگان نبوده ، شيطان از جن است . قرآن مىفرمايد :
« إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ » . « 1 »
ابليس جزء اجنه بوده ، قرآن مىگويد :
« وَ الْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نَارِ السَّمُومِ » ؛ « 2 »
و پيش از آن ، جن را از آتشى سوزان و بىدود خلق كرديم .
هامش
( 1 ) سورهء كهف ، آيهء 50 .
( 2 ) سورهء حجر ، آيهء 27 .