( 24 ) اى انسان ، تا كى همچون بهائم در خورد و خواب ؟ « 1 »
( به همراه پرسش و پاسخى در بارهء خلقت و . . . )
در شمارههاى قبل سلسله دروس معلم بزرگ اخلاق حضرت آية اللَّه مشكينى را در بارهء عرفان عملى و معرفت نفس ملاحظه نموديد ، اكنون ادامه مطلب از نظر خوانندگان عزيز مىگذرد .
يك خطبه مانندى را از على عليه السلام يادتان است آنجا يك جمله دارد كه بسيار قابل توجه است :
كَانَ لِى فِيمَا مَضَى أَخٌ فِى اللَّهِ وَ كَانَ يُعْظِمُهُ فِى عَيْنِى صِغَرُ الدُّنْيَا فِى عَيْنِهِ وَ كَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ فَلَا يَشْتَهِى مَا لَايَجِدُ وَ لَايُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ وَ كَانَ أَكْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ وَ نَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ وَ كَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِنْ جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ غَابٍ وَ صِلُّ وَادٍ لَايُدْلِى بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِياً وَ كَانَ لَايَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا يَجِدُ الْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ وَ كَانَ لَايَشْكُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ بُرْئِهِ وَ كَانَ يَقُولُ مَا يَفْعَلُ وَ لَايَقُولُ مَا لَايَفْعَلُ وَ كَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى الْكَلَامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ وَ كَانَ عَلَى مَا يَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ وَ كَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ يَنْظُرُ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى فَيُخَالِفُهُ فَعَلَيْكُمْ بِهَذِهِ الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِيهَا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِيلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثِير . « 2 »
هامش
( 1 ) ماهنامهء جهاد ( ترويج كشاورزى و توسعه روستايى ) ، ش 39 .
( 2 ) در گذشته مرا برادرى بود كه در راه خدا برادريم مىنمود . خردى دنيا در ديدهاش وى را در چشم من بزرگ مىداشت ، و شكم بر او سلطهاى نداشت ، پس آنچه نمىيافت آرزو نمىكرد و آنچه را مىيافت فراوان به كار نمىبرد . بيشتر روزهايش را خاموش مىماند ، و اگر سخن مىگفت گويندگان را از سخن مىماند و تشنگى پرسندگان را فرو مىنشاند . افتاده بود و در ديدهها ناتوان ، و به هنگام كار چون شير بيشه و مار بيابان . تا نزد قاضى نمىرفت حجّت نمىآورد و كسى را كه عذرى داشت . سرزنش نمىنمود ، تا عذرش را مىشنود . از درد شكوه نمىنمود ، مگر آن گاه كه بهبود يافته بود . آنچه را مىكرد مىگفت و بدانچه نمىكرد دهان نمىگشود . اگر با او جدال مىكردند خاموشى مىگزيد ، و اگر در گفتار بر او پيروز مىشدند ، در خاموشى مغلوب نمىگرديد . بر آنچه مىشنود حريصتر بود تا آنچه گويد ، و گاهى كه او را دو كار پيش مىآمد مىنگريست كه كدام به خواهش نفس نزديكتر است تا راه مخالف آن را پويد بر شما باد چنين خصلتها را يافتن و در به دست آوردنش بر يكديگر پيشى گرفتن . و اگر نتوانستيد ، بدانيد كه اندك را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذاردن ( نهج البلاغة ، خ 289 )