در گذشته برادرى داشتم . نمىدانم ، معلوم نيست كه مراد حضرت از اين برادر در گذشته كى است ؟ خود پيامبر گرامى را مىگويد ؟ بعيد است . سلمان را مىگويد و ابوذر را مىگويد ؟ نمىدانم . « كَانَ لِى فِيمَا مَضَى أَخٌ فِى اللَّهِ » ؛ در گذشته برادرى داشتم ، برادر دينى . « وَ كَانَ يُعْظِمُهُ فِى عَيْنِى » . دوستان ، برادران و خواهران ، اى پيروان اسلام ، اين جمله در يادتان باشد . اين جمله را عملًا پياده كنيد : « وَ كَانَ يُعْظِمُهُ فِى عَيْنِى صِغَرُ الدُّنْيَا فِى عَيْنِهِ » ؛ او در نظر من بزرگ بود و عظيم بود و چيزى كه او را در نظر من عظيم كرده بود اين بود كه در نظر او كوچك بود . هواىها در نظرش كوچك بود . شعرى از زين العابدين عليه السلام نقل مىشود :
نسمات هواك لها أرج * تحيى و تعيش بها المهج
فهموا المعنى فهم المعنى * فبذكر اللّه لهم لهج
دخلوا فقراء إلى الدنيا * و كما دخلوا منها خرجوا « 1 »
چه مىگويد زين العابدين عليه السلام ؟ اى خدا ، عدهاى از بندگان تو هستند : « نسمات هواك لها أرج » ؛ بوى محبت تو ، نسيم محبت تو - كه بر دلهاى آنان وارد مىشود - چنان مشام روحشان پر از عطر محبت مىشود ، « تحيى و تعيش بها المهج » . مهج جمع مهجه است ، يعنى روانها . روانهاى آنها با نسيم محبت زنده مىشود و حيات پيدا
هامش
( 1 ) اين اشعار .