و تكامل انسانى گردد . روى اين معنا است كه انسان همواره رو به رشد و تكامل است .
و روى همين جهت است كه فرشته موجودى است متوقف و راكد . و به هيچ معنا قابل تكامل و ترقى نيست ؛ زيرا از نخستين روزىكه آفريده شده ، در يك حد معينى از تكامل بوده است ؛ اما چون كششهاى درونى در او هست و پيوسته او را به طرف امورى مىكشاند ، طبيعتش اقتضاى حركتهاى گوناگون دارد و از يك طرف ايمان و خرد او با آن كششها مبارزه مىكند .
نتيجه اين مبارزه اين است كه با آن كششها بر عقل و ايمان غالب مىشود و انسان سقوط مىكند ، و يا اين كه ايمان و خرد بر آنها پيروز مىشود و انسان در حال اعتدال باقى نمىماند و حد معينى ندارد . . . يا در حال ترقى و تكامل است و يا تنزل و انحطاط .
گاهى انسان در سير صعودى آن قدر اوج مىگيرد و بالا مىرود كه از همه فرشتگان بالاتر و والاتر مىشود و گاهى هم در سير انحطاطى آن قدر تنزل مىكند كه از تمام درندگان و وحشىها پايينتر مىرود .
2 . متعلق حرص چيست ؟
متعلق حرص ، مال و جاه و لذايذ دنيوى است . و آن حرصى كه در اسلام مورد نكوهش قرار گرفته است ، همين امور دنيوى و مادى است و هر چه حرص انسان به اين گونه امور مادى بيشتر شود ، درجه انحطاط او زيادتر مىشود ؛ اما اگر انسانى باشد كه نسبت به كمالات و معارف انسانى طمع داشته باشد ، هر چه حرص او به فراگيرى دانش و علم و تقوا و معارف الهى و توحيدى بيشتر شود ، تكامل او افزونتر مىگردد .
و اين گونه حرص در اسلام نكوهش نشده ، بلكه مورد ستايش نيز قرار گرفته است .
3 . آثار طمع در انسان
ذاتِ يك صفتى در انسان ، بدون اين كه آثارى در خارج داشته باشد ، مهم نيست و ايجاد انحطاط و گناه نمىكند . از اين رو ، در روايت دارد كه بعضى از صفتها در تمام مردم وجود دارد . در بارهء حسد در روايت آمده است كه در تمام مردم ، حتى در انبيا و