از ملكات و صفات نيست . يك وقتى هم در اشعار حافظ مىخوانديم كه :
به دست خويش چهل روز باغبان ازل * گلى نماند كه تخمش نكشت در گل ما
كه منظورش از باغبان ازل ، خداوند متعال است كه در طى چهل روزى كه به قول خودش گل آدم را مىسرشتند ، تخم ملكات و صفات انسانى را در آن كاشته است .
بعد از آن كه مسلم شد صفات در طبيعت و نهاد انسان اجمالًا وجود دارد ، ممكن است در بعضى انسانها در اثر عامل وراثت با هر عامل ديگرى صفات نيك بيشتر و صفات بد كمتر باشد . و در برخى ديگر ، به عكس ، صفات بد بيشتر و صفات نيك كمتر باشد . و اما اين كه آيا اين صفات قابل تغيير و تبديل است و مىشود كه صفات نيك را به وسيله كارهاى زشت محو و نابود كرد يا صفات رذيله را با برنامهها و تربيتهاى اسلامى و دستورات شرعى ريشهكن نمود ، بحثى است براى جاى خودش ، ولى منظور ما در اينجا اين است كه در انسان استعدادهايى وجود دارد و روايت مشهور - كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده - بر اين معنا گواهى مىدهد :
كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ حَتَّى يَكُونَ أَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ وَ يُمَجِّسَانِهِ ؛
هر مولودى بر فطرت توحيد و اسلام متولد مىشود ( كه در فطرتش اقتضاى اين معنا هست ) ، ولى بعداً پدر و مادرش ( و محيط او را تغيير مىدهند و روى فطرتش را مىپوشانند ) يهوديش مىكنند ، نصرانيش مىكنند و مجوسيش مىكنند .
اين عوارض مىآيد و آن فطرت و ملكات كه در نهاد و باطن او وجود داشته از بين مىبرند .
امر ششم : رابطه ثواب و عقاب با اعمال
در مورد ثواب و عقاب اعمال انسان در آخرت علما دو گونه سخن گفتهاند : برخى قايل شدهاند كه ثواب و عقاب چيزى غير از عمل انسان است ؛ به اين معنا كه خداوند