با ادلهء محكم و متقن ثابت مىكنم كه روح انسان ماوراى جسم اوست و چنان كه [ فرضاً ] متقدم بر جسم انسان نباشد و توأم با آن خلق شده باشد ، مطمئناً پس از انعدام جسم ، باقى است . نظريه اين گروه باطل است و تمامى انبيا و اوليا نيز بر بطلان آن گواهى دادهاند .
2 . نظريه ديگر ، اين است كه روح از خود جسم مولد يافته است . نطفه آدمى از خاك و گل منعقد شده و جسم او را ساخته و آن گاه روح در بطن جسم تولد يافته و به انسان وجود معنوى داده است .
بنا بر اين اعتقاد ، روح جان در جسم است ، اما با نابودى جسم ، روح باقى است و از بين نخواهد رفت .
مثال روشنى كه معتقدين به اين نظريه بر مدّعاى خويش ذكر كردهاند ، اين است كه اگر مقدارى مغز بادام را از درختى كه منشأ آن خاك است ، به دست آوريم ، آن گاه آن را تصفيه نموده و تفاله آن را به دور ريخته و روغن آن را در شيشهاى نگهدارى كنيم . تفالهها مىميرد و از بين مىرود ، اما روغن بادام ساليان متعدد در آن شيشه باقى خواهد ماند . رابطه ميان جسم و روح نيز اين جنس است . جسم همانند تفالهها از بين مىرود و روح همچون روغن بادام باقى مىماند ؛ با اين اختلاف كه دوام يكى موقت است و دوام ديگرى دائم .
علماى علم حكمت و كلام نيز در اين باره گفتهاند :
الروح جسمانية الحدوث و روحانية البقاء .
نفس انسان در حدوث جسمانى است يعنى از جسم تولد يافته است . اما در بقا روحانى است ؛ يعنى مادامى كه خدا بر اريكه سلطنت بلامنازع خويش حكم مىراند ، روح نيز موجود است .
برخى از محققان از فلاسفه نيز به اين معنا معتقد شده و آيهء شريفه قرآن مجيد را شاهد بر مدعاى خويش مىآورند :
« وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِينٍ » ؛
ما انسان را از چكيده آب و گل آفريديم .
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 349
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٤٩