آن دهد كه به شايستگان درگاه خويش عطا فرموده است .
پس روشن شد كه روح كتابى است كه ما تا زندهايم ، قادر به خواندن آن نيستيم و آن گاه مىتوانيم آن را بخوانيم كه حيات جاويد يافته باشيم . آن چه پندار ، گفتار و كردار انسان را تشكيل مىدهد ، در اين كتاب منعكس مىشود .
من زمانى به يادداشتهاى خود نگاه مىكردم ، ديدم در يكى از آنها نوشته شده است كه در روز قيامت سه رقم كتاب وجود دارد :
1 . كتاب تدوينى خاص ، 2 . كتاب تدوينى عام ، 3 . كتاب تكوينى خاصى .
كتاب تدوينى خاص ، كتابى است كه در روز قيامت به دست افراد مىدهند :
« فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَءُوا كِتَابِيَهْ » ؛
امّا كسى كه كارنامهاش به دست راستش داده شود ، گويد : « بياييد و كتابم را بخوانيد » .
در آنجاست كه به مؤمنين و متقين خطاب مىشود :
« يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلِى فِى عِبَادِى » ؛
اى نفس مطمئنّه ، خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد ، و در ميان بندگان من درآى .
هر كس كوشش نمايد و كمى اصلاح نفس كند ، متعلق اين خطاب است .
راضى چو يكى قطره كه از بحر جدا شد * آمد به سبو باز بشد جانب دريا
هر يك از ما قطرهاى از دريا بودهايم كه ما را برگرفته و در كوزه تن كردهاند تا آن روز كه دوباره اين كوزه را بر آن محيط برند و بشكنند و اين آب را دوباره به دريا باز گردانند .
تا آنجا كه لسان الغيب حافظ مىگويد :
حجاب چهره جان مىشود غبار تنم * خوشا دمى كه از اين چهره پرده برفكنم