مارى به كار مىبرد كه سالى يك بار از پوست خود بيرون مىآيد و چنين تعبيرى در اين آيه در ايضاح مفهوم بسيار مؤثر است ] . او شيطان را تبعيت كرد و از گمراهان شد ؛ در حالى كه اگر ما مىخواستيم ، مىتوانستيم با دانش مقام او را رفعت بخشيم ؛ اما در زمين ( تن ) فرو رفت و از هوا و هوس خويش اطاعت و فرمانبرى نمود .
سياق برخى از آيات قرآن بيانگر اين واقعيت است كه خداوند مردم را نسبت به ايمان و عمل خويش به ارادهء خودشان واگذار كرده است . خداوند نسبت به كردار بندگان خويش اراده تكوينى خود را اعمال نمىكند . در اين موارد ارادهء خداوند تشريعى است ؛ يعنى خداوند در عين حال كه از بندگان خويش انجام مناسك را مىخواهد ، اراده انجام آن را به خود آنان واگذار كرده است . در غير اين صورت مىبايست با ارادهء مطلق پروردگار همه عالم مظهر آيه « كُنْ فَيَكُونُ » گردد . از اين رو است كه در علم اصول مىخوانيم ارادههاى تكوينى پروردگار غير قابل تخلف است ، اما ارادههاى تشريعى خداوند مىتواند تخلف پذير باشد و چه بسا خداوند بسيارى از امور را اداره مىكند ، اما انجام نمىشود . خداوند اراده مىكند كه همه انسانها خوب باشند ، همه نيكوكار باشند ، واجباتشان را انجام دهند ، هيچ حرامى در عالم مرتكب نشود و . . . همه اينها از مظاهر ارادهء تشريعى خداست ، اما انجام نمىشود ؛ چون در سوى ديگر اراده انسانها مؤثر و دخيل است .
آنچه ذكر شد ، نمونه بارزى بود از علمايى كه علم خويش را با عمل توأم ننمودهاند . در مقابل اين گروه ، عدهاى هستند كه با عمل با آنچه فرا گرفتهاند ، زمينه مهمترين كمالات روحى خويش را فراهم آوردهاند . شيخ مفيد رحمه الله به درجهاى از كمال رسيده بود كه پس از مرگ وقتى بر سر مزار او حاضر شدند ، ديدند روى قبرش دو بيت شعر نوشته شده است :
لا سوّت الناعى بفقدك انه * يوم على آل الرسول عظيم
اى كاش بقية اللَّه خبر مرگ تو را نمىشنيد كه اين سوك براى اهل بيت