اويس قرنى از جمله افرادى بود كه مصداق اين سخن زين العابدين عليه السلام است .
روزى عمر بن خطاب گفت : اويس قرنى را بياوريد ، ببينيم اين مرد كيست كه پيامبر گرامى اسلام اين قدر از او ياد كرده است ؟ او مىپنداشت اويس انسانى است با لباسهاى فاخر و جواهرات گرانبها . وقتى او را آوردند ، نگاهى كرد و با تعجب پرسيد : اين است كسىكه پيامبر سجدههاى طولانى او را بارها مىستود ؟
چرا ما اين قدر غافليم كه اگر در يك جلسه لهو و لعب ساعتها بنشينيم و عمر گرانبهاى خويش را تلف كنيم ، هيچ خسته و ملول نمىشويم ، اما از اندكى مناجات با خدا فوراً خسته مىشويم ؟ چرا ما حال مناجات نداريم ؟ و براى چيست كه از ذكر خدا و ياد پروردگار لذت نمىبريم ؟ معلوم است كه ما مريض هستيم ؛ همان گونه كه مرحوم فيض در آن جمله معروف خويش مىفرمايد :
كلّ من فوق الأرض مرضى كما أنّ كلّ من تحت الأرض موتى ؛
يعنى همان گونه كه هر كس در دل خاك مدفون گرديده مرده است ، هر كس نيز بر روى زمين زندگى مىكند مريض است .
عدهاى مردند و رفتند ، ما هم احياى مريض هستيم و اگر مريض نيستيم ، چرا از خواندن دعاها لذت نمىبريم ؟ و چرا قند به اين شيرينى در ذائقه ما تلخ مىآيد ؟ اين دعا همان است كه در ذائقه امام زين العابدين آن قدر شيرين است كه گاه تمام دعاى ابو حمزه ثمالى را ايستاده مىخواند :
إِلَهِى لَا تُؤَدِّبْنِى بِعُقُوبَتِكَ وَ لَا تَمْكُرْ بِى فِى حِيلَتِكَ مِنْ أَينَ لِى الْخَيرُ يا رَبِّ . وَ لَا يوجَدُ إِلَّا مِنْ عِنْدِكَ وَ مِنْ أَينَ لِى النَّجَاهُ وَ لَا تُسْتَطَاعُ إِلَّا بِكَ ؟
خدايا مرا به عقاب خود ادب مفرما و به مجازات عملم به مكر و به عقوبت ناگهانيت غافلگير مكن ! اى خدا كجا خيرى توانم يافت ، در صورتى كه خير جز پيش تو نيست ، و از كجا راه نجاتى خواهم جست و حال آن كه جز به لطف تو نجات ميسر نيست ؟
لحظهاى خسته نمىشود ، مىخواند و لذت مىبرد ؛ ولى ما لذت نمىبريم ، چون مريضيم .
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 143
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص١٤٣